تناجی
خواجه عبدالله انصاری

شمارهٔ ۱۹۳

الهی گاهی بخود نگرم گویم که از من زارتر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست بنده چون بهی خودنگرد بزبان تحقیر از کوفتگی و شکستگی خود گوید:
پر آب دو دیده و پرآتش جگرمپر باد دو دستم و پر از خاک سرم
و چون به لطف الهی و فضل ربانی نگرد، بزبان شادی و نعمت آزادی گوید:
چه کند عرش که او غاشیه من بکشدچون به دل غاشیه حکم و قضای تو کشم
بوی جان آیدم از لب چو حدیث تو کنمشاخ عز رویدم از دل چو بلای تو کشم