تناجی

مناجات پیر انصار

شمارهٔ ۱
یارب دل پاک و جان آگاهم ده
شمارهٔ ۲
الهی یکتای بیهمتائی، قیوم توانائی، بر همه چیز بینائی، در همه حال دانائ...
شمارهٔ ۳
الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز شناخت تو ما را امان، لطف تو...
شمارهٔ ۴
الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بیعدد، ای اول بی بدایت و ای آخر بی نهایت...
شمارهٔ ۵
الهی، ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید تواست و ای کارگذاری که جان...
شمارهٔ ۶
الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی...
شمارهٔ ۷
الهی کجا باز یابم آنروز که تو ما را بودی و من نبودم، تا باز بآن روز رس...
شمارهٔ ۸
الهی از آنچه نخواستی چه آید، وآنرا که نخواندی کی آید، ناکشته را از آب...
شمارهٔ ۹
الهی هر که ترا شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بینداخت
شمارهٔ ۱۰
الهی بر من آراستی خریدم و از هر دو جهان دوستی حضرت تو گزیدم
شمارهٔ ۱۱
الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم
شمارهٔ ۱۲
الهی تا بتو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم نهان بودم و...
شمارهٔ ۱۳
الهی از بنده با حکم ازل چه برآید و برآنچه ندارد چه باید
شمارهٔ ۱۴
الهی ای سزای کرم و ای نوازنده عالم، نه بآخر شادیست نه بایاد تو غم خصمی...
شمارهٔ ۱۵
الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست
شمارهٔ ۱۶
الهی ای دور نظر وای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته...
شمارهٔ ۱۷
الهی کار آن دارد که با تو کاری دارد، یار آن دارد که چون تو یاری دارد ا...
شمارهٔ ۱۸
الهی در سر گریستنی دارم و راز ندانم از حسرت گریم یا از ناز گریستن از ح...
شمارهٔ ۱۹
الهی یک چند بیاد تو نازیدم، اینم بس که صحبت تو ارزیدم
شمارهٔ ۲۰
الهی شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم، کار تو در گرفتی و ما نگرفت...
شمارهٔ ۲۱
الهی هر چه بی طلب بما دادی بسزاواری ما تباه مکن، و هرچه بجای ناکردی از...
شمارهٔ ۲۲
الهی آنچه ما خود کشتیم به بر میار و آنچه تو ما را کشتی آفت ما از آن با...
شمارهٔ ۲۳
الهی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و دورت پندارند و نزدیکتر از...
شمارهٔ ۲۴
الهی در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره از شراب محبت بر دل...
شمارهٔ ۲۵
الهی روزگاری ترا می جستم خود را میافتم، اکنون خود را میجویم و ترا میاب...
شمارهٔ ۲۶
الهی تا از مهر تو اثر آمد دیگر مهر ما بسر آمد
شمارهٔ ۲۷
الهی ای مهربان فریادرس، عزیز آن کس که او با تو یک نفس، نفسی که آنرا حج...
شمارهٔ ۲۸
الهی گهی بخود نگرم گویم از من زارتر کیست، گهی بتو نگرم گویم از من بزرگ...
شمارهٔ ۲۹
الهی ای سزای کرم، ای نوازنده عالم، نه با وصل تو اندوه است و نه با یاد...
شمارهٔ ۳۰
الهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقی...
شمارهٔ ۳۱
الهی ما از غافلانیم نه از کافرانیم، نگاهدار تا پریشان نشویم و در راه آ...
شمارهٔ ۳۲
الهی پسندیدگان ترا بتو جستند و به پیوستند ناپسندیدگان تو را بخود جستند...
شمارهٔ ۳۳
الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود خود افروزانیدم، از دوستی آواز دا...
شمارهٔ ۳۴
الهی چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود فراباد دادم، یاد کرد...
شمارهٔ ۳۵
الهی چندی به کسب تو یاد تو ورزیدم، باز یک چندی بیاد خود تو را نازیدم،...
شمارهٔ ۳۶
الهی کار آن کس کند که تواند، عطا آن کس بخشد که دارد، پس بنده چه تواند...
شمارهٔ ۳۷
الهی چو تو توانائی کرا توان است، در ثناء تو کرا زبان است و بی مهر تو ک...
شمارهٔ ۳۸
الهی بشناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم، بکرامت تو نازانیم و بعزت...
شمارهٔ ۳۹
الهی ما بتو زنده ایم هرگز کی میریم، ما که به بتو شادمانیم کی اندوهگین...
شمارهٔ ۴۰
الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزاد آن نفس...
شمارهٔ ۴۱
الهی هر که تو را جوید اینقدر رستخیزی باید یا به تیغ ناکامی او را خون ر...
شمارهٔ ۴۲
الهی همگان در فراق می سوزند و دوستدار در دیدار، چون دوست دیده ورگشت دو...
شمارهٔ ۴۳
الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چکار است؟
شمارهٔ ۴۴
الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی...
شمارهٔ ۴۵
الهی دانی چه شادم، نه آنکه بخویشتن بتو افتادم، تو خواستی من نخواستم، د...
شمارهٔ ۴۶
الهی چون من کیست که اینکار را سزیدم، اینم بس که محبت ترا ارزیدم
شمارهٔ ۴۷
الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو؟ اگر نعمتت جز بطاع...
شمارهٔ ۴۸
الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آنست که هر کس...
شمارهٔ ۴۹
الهی موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر...
شمارهٔ ۵۰
الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که ببهشت رهنمون کند
شمارهٔ ۵۱
الهی در آتش حسرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل الم...
شمارهٔ ۵۲
الهی در سرآب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریائ...
شمارهٔ ۵۳
الهی ای کریمی که بخشنده عطائی و ای حکیمی که پوشنده خطائی و ای احدی که...
شمارهٔ ۵۴
الهی ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای داننده رازها و ای شنونده...
شمارهٔ ۵۵
الهی بحق آنکه ترا هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست
شمارهٔ ۵۶
الهی در دل ما جز تخم محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و...
شمارهٔ ۵۷
الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش
شمارهٔ ۵۸
یارب ز کرم بحال من رحمت کن
شمارهٔ ۵۹
الهی بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را بباد نیستی در دادی
شمارهٔ ۶۰
الهی مخصلان بمحبت تو مینازند و عاشقان بسوی تو میتازند، کار ایشان تو بس...
شمارهٔ ۶۱
الهی محبت تو گلی است محنت و بلاخار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آ...
شمارهٔ ۶۲
الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم
شمارهٔ ۶۳
یارب ز شراب عشق سرمستم کن
شمارهٔ ۶۴
الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از...
شمارهٔ ۶۵
الهی مرا دل از بهر تو در کار است و گرنه مرا با دل چکار است، آخر چراغ م...
شمارهٔ ۶۶
الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنائی با خود د...
شمارهٔ ۶۷
الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و...
شمارهٔ ۶۸
نی از تو حیات جاودان می خواهم
شمارهٔ ۶۹
الهی در سر خمار تو داریم، در دل اسرار تو داریم و بزبان اشعار تو داریم،...
شمارهٔ ۷۰
الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست تواست من چه...
شمارهٔ ۷۱
الهی بروزگار آمدم بنده و ار با لب پرتو به و زبان پر استغفار، خواهی بکر...
شمارهٔ ۷۲
الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن
شمارهٔ ۷۳
الهی از کشته تو خون نیاید و از سوخته تو دود، کشته تو بکشتن شاد است و س...
شمارهٔ ۷۴
پیوسته دلم دم از رضای تو زند
شمارهٔ ۷۵
الهی بحرمت ذاتی که تو آنی، بحرمت صفاتی که چنانی و بحرمت نامی که تو دان...
شمارهٔ ۷۶
الهی مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده دوخ...
شمارهٔ ۷۷
الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بد کار است کرم تو شفیع است
شمارهٔ ۷۸
الهی قبله عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مس...
شمارهٔ ۷۹
الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشای تا بر در کس نگذریم
شمارهٔ ۸۰
الهی بنام آن خدائی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام...
شمارهٔ ۸۱
الهی اقرار کردم بمفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدسی چه شود ا...
شمارهٔ ۸۲
الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز بهیچ نمائی که گویم چنین یا چنان...
شمارهٔ ۸۳
ما را سر و سودای کس دیگر نیست
شمارهٔ ۸۴
الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبه عالمیان مسخر تدبیر تو است و...
شمارهٔ ۸۵
ای واقف اسرار ضمیر همه کس
شمارهٔ ۸۶
الهی بفضل خود قائمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه د...
شمارهٔ ۸۷
الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وسواس شیطانی و خواهشهای نفسانی و...
شمارهٔ ۸۸
در بارگهت سگان ره را بار است
شمارهٔ ۸۹
الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی...
شمارهٔ ۹۰
الهی ضعیفم خواندی و چنین است هرچه از من در وجود آید اینست
شمارهٔ ۹۱
الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدیم هیچ نیامد از آنچه...
شمارهٔ ۹۲
الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا بعجب...
شمارهٔ ۹۳
الهی گدای تو بکار خودشادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است
شمارهٔ ۹۴
الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جز از بندگیت روی آزادی نیست
شمارهٔ ۹۵
الهی کار اگر بگفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر بکردار است چون س...
شمارهٔ ۹۶
الهی کدام درد بود از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش
شمارهٔ ۹۷
الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم ک...
شمارهٔ ۹۸
الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رخ از شرم گن...
شمارهٔ ۹۹
من بنده عاصیم رضای تو کجاست
شمارهٔ ۱۰۰
الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق بد سوزی ماند
شمارهٔ ۱۰۱
الهی از یادگار فردی ماند و از عمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی...
شمارهٔ ۱۰۲
الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تائب کیست و اگر به پشیمانی...
شمارهٔ ۱۰۳
الهی تو منزلی و دوستان تو راه پس نه دل عذرخواه است و نه زبان کوتاه
شمارهٔ ۱۰۴
آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان بیامرز ما را رایگان که تو...
شمارهٔ ۱۰۵
الهی گردن گردون رام تقدیر تو است و رقبه عالمیان مسخر تدبیر تو است سر س...
شمارهٔ ۱۰۶
دل درد تو را بجان مداوانکند
شمارهٔ ۱۰۷
الهی شراب شوق در جان منصور حلاج افزون شد، آن شراب در آن نگنجید بسر بیر...
شمارهٔ ۱۰۸
الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پرخون کند، دا...
شمارهٔ ۱۰۹
الهی همه از حیرت بفریادند و من از حیرت شادم، به یک لبیک درب همه ناکامی...
شمارهٔ ۱۱۰
خداوندا در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج طپش دیده نه...
شمارهٔ ۱۱۱
الهی مرکب وا ایستاد و قدم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حی...
شمارهٔ ۱۱۲
الهی اگر کسی تو را به جستن یافت من تو را بگریختن یافتم، اگر کسی تو را...
شمارهٔ ۱۱۳
خدایا وسیلت به تو هم توئی، اول تو بودی و آخر هم توئی
شمارهٔ ۱۱۴
تا در ره عشق او مجرد نشوی
شمارهٔ ۱۱۵
الهی ای مهیمن اکرم، ای محتجب معظم، ای متجلی به کرم، ای قسام پیش از لوح...
شمارهٔ ۱۱۶
الهی ای نزدیکتر به ما ازما، مهربانتر از ما به ما، نوازنده ما بی ما، بک...
شمارهٔ ۱۱۷
الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جستن چه کار؟
شمارهٔ ۱۱۸
الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی رابی دیدار نه به مزد نیاز ا...
شمارهٔ ۱۱۹
الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که با تو یک نفس، ای یافته و یافتنی...
شمارهٔ ۱۲۰
الهی یافته می جویم، با دیده ور میگویم چه جویم که دارم، که بینم چه گویم...
شمارهٔ ۱۲۱
الهی تو موجود عارفانی، آرزوی دل مشتاقانی، یاد آور زبان مداحانی، چونت ن...
شمارهٔ ۱۲۲
یارب ز شراب عشق سرمستم کن
شمارهٔ ۱۲۳
الهی تابنده را خواندی بنده در میان مردم تنهاست و تا گفتی بیا هفت اندام...
شمارهٔ ۱۲۴
ای دوست بجملگی تو را گشتم من
شمارهٔ ۱۲۵
الهی اگر کسی ترا بطلب یافت من خود طلب از تو یافتم، اگر کسی ترا به جستن...
شمارهٔ ۱۲۶
خداوندا چون وجود تو پیش از طلب و طالب است طالب از آن جهت در طلب است که...
شمارهٔ ۱۲۷
الهی چه شود که دلم را بگشائی و از خود مرهمی برجانم نهی، من سود چون جوی...
شمارهٔ ۱۲۸
الهی نسیمی از باغ دوستی دمید دل را فدا کردیم، بوئی از خزینه دوستی یافت...
شمارهٔ ۱۲۹
الها هر شادی که بی تو است اندوه است، هر منزلی که نه در راه تواست زندان...
شمارهٔ ۱۳۰
یک نفس با تو بدو گیتی ارزان است یک دیدار از تو بهزار جهان رایگان است
شمارهٔ ۱۳۱
الهی چه زیباست ایام دوستان تو با تو و چه نیکو است معاملت ایشان در آرزو...
شمارهٔ ۱۳۲
الهی آب عنایت تو بسنگ رسید، سنگ بار گرفت، از سنگ میوه رست میوه طعم و م...
شمارهٔ ۱۳۳
پرودگارا یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند، درخت شادی رویانید و می...
شمارهٔ ۱۳۴
الهی مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره میزا...
شمارهٔ ۱۳۵
الهی غریب تو را غربت وطن است کی هرگز بخانه رسد کسی که غربت او را وطن ا...
شمارهٔ ۱۳۶
الهی چه خوش روزگاری است روزگار دوستان تو با تو، چه خوش بازاری است بازا...
شمارهٔ ۱۳۷
با صنع تو هر مورچه رازی دارد
شمارهٔ ۱۳۸
الهی ار سزاوار ثنای خویش، ای شکر کننده عطای خویش، ای شیرین نماینده بلا...
شمارهٔ ۱۳۹
الهی گرفتار آن دردم که تو داروی آنی، بنده آن ثنایم که تو سزاوار آنی، م...
شمارهٔ ۱۴۰
الهی چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم...
شمارهٔ ۱۴۱
الهی جز از شناخت تو شادی نیست و جز از یافت تو زندگانی نه، زنده بی تو چ...
شمارهٔ ۱۴۲
الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جرمی را که خود پوشیدی، کریما...
شمارهٔ ۱۴۳
الهی اگر این آه از ما دعوی است تو سزای آنی، اگر لاف است بجای آنی، اگر...
شمارهٔ ۱۴۴
خدایا اگر دعوی است سخن راست است اگر صدق است کار راست است، اگر دعوی است...
شمارهٔ ۱۴۵
الهی از سه چیز که دارم در یکی نگاه کن: اول بیخودی که جز تو را از دل نخ...
شمارهٔ ۱۴۶
الهی از دو دعوی به زینهارم و از هر دو به فضل تو فریاد خواهم، از آنکه پ...
شمارهٔ ۱۴۷
خداوندا از آنجا که بودیم برخاستیم لکن به آنجا نرسیدیم که خواستیم
شمارهٔ ۱۴۸
خدایا هرکه نه کشته خودی مردار است و مغبون کسی که نصیب او از دوستی گفتا...
شمارهٔ ۱۴۹
الهی نزدیک نفسهای دوستانی، حاضر دل ذاکرانی، از نزدیک نشانت می دهند و ب...
شمارهٔ ۱۵۰
الهی کشیدیم آنچه کشیدیم همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدیم، دانی که هرگز...
شمارهٔ ۱۵۱
الهی آتش یافت با نور شناخت آمیختی، و ا زباغ وصال نسیم قرب برانگیختی، ب...
شمارهٔ ۱۵۲
الهی عنایت تو کوه است و فضل تو دریا، کوه کی فرسود و دریا کی کاست؟ عنای...
شمارهٔ ۱۵۳
الهی از کرم تو همین چشم داریم و از لطف تو همین گوش داریم بیامرز ما را...
شمارهٔ ۱۵۴
دل کیست که گوهری فشاند بی تو
شمارهٔ ۱۵۵
الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم، اندوخته را برانداختم...
شمارهٔ ۱۵۶
الهی تایگانگی بشناختم، در آرزوی شادی بگداختم، کی باشد که گویم پیمانه ب...
شمارهٔ ۱۵۷
الهی گاه می گوئی فرود آی، گاه می گوئی بگریز، گاه فرمائی بیا، گاه گوئی...
شمارهٔ ۱۵۸
خدایا این نشان قربت است؟ یا محض رستاخیز؟ هرگز بشارت ندیدم تهدیدآمیز ای...
شمارهٔ ۱۵۹
الهی این دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم خدایا نیارم گفت که ا...
شمارهٔ ۱۶۰
الهی نامت نور دیده آشنایان یادت آئین منزل مشتاقان، یافتت چراغ دل مریدا...
شمارهٔ ۱۶۱
الهی چه خوش روزی که خورشید جلال تو به ما نظر می کند، چه خوش وقتی که مش...
شمارهٔ ۱۶۲
الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است، مبارک باد که مرا این درد...
شمارهٔ ۱۶۳
هر درد که زین دلم قدم برگیرد
شمارهٔ ۱۶۴
الهی شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی، آتش یافتنی با نور شناختن تو آم...
شمارهٔ ۱۶۵
الهی جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت و محو و اثبات تو راه اضافت برداشت تا...
شمارهٔ ۱۶۶
خداوندا از آن تو می فزود و از آن بنده میکاست تا آخر همان ماند که اول ب...
شمارهٔ ۱۶۷
الهی آن روز کجا بازیابم که تو مرا بودی و من نبودم تا بآن روز نرسم میان...
شمارهٔ ۱۶۸
خدایا من کجا بودم که تو مرا خواندی من نه منم که تو مرا ماندی
شمارهٔ ۱۶۹
الهی مران کسی را که تو خود خواندی، آشکار مکن گناهی را که تو خود پوشیدی...
شمارهٔ ۱۷۰
الهی بنام تو زبانها گویا شده، بنام تو جانها شیدا شده بیگانه آشنا شده،...
شمارهٔ ۱۷۱
الهی بنام تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو، مشتاقان مست مهر...
شمارهٔ ۱۷۲
در عشق تو من کیم که در منزل من
شمارهٔ ۱۷۳
الهی از وجود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر دردمندی را طبیبی است،...
شمارهٔ ۱۷۴
الهی این چه بدتر روزی است، ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزی است
شمارهٔ ۱۷۵
خداوندا از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و ناچاره را چه آمی...
شمارهٔ ۱۷۶
کریما دل من کان حسرت است و تن من مایه درد و غم نیارم گفت که اینهمه چرا...
شمارهٔ ۱۷۷
الهی ای گشاینده زبان مناجات گویان و انس افزای خلوتهای ذاکران و حاضر نف...
شمارهٔ ۱۷۸
خداوندا در حاجت کسی نظر کن که او تو را یک حاجت بیش نیست
شمارهٔ ۱۷۹
الهی معنی دعوی صادقانی، فروزنده نفسهای دوستانی، آرام دل غریبانی، چون د...
شمارهٔ ۱۸۰
الهی بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم، به هر نام که مرا خوانند به بن...
شمارهٔ ۱۸۱
خداوندا گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگی جان، زبان بیاد تو نازد و...
شمارهٔ ۱۸۲
الهی چند نهان باشی و چند پیدا؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا، تا کی در ا...
شمارهٔ ۱۸۳
خداوندا چند خوانی و رانی، بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز تو مانی،...
شمارهٔ ۱۸۴
الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر شأن تونادانم و سزای تو را نتوانم...
شمارهٔ ۱۸۵
الهی روزگاری تو را می جستم خود را مییافتم، اکنون که خود را می جویم تو...
شمارهٔ ۱۸۶
الهی یافته میجویم، با دیده ور می گویم که دارم چه جویم، که می بینم چه گ...
شمارهٔ ۱۸۷
الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیمبران آب دادی، به یاری...
شمارهٔ ۱۸۸
خداوندا سزد که اکنون سموم قهر از آن بازداری و کشته عنایت ازلی را به رع...
شمارهٔ ۱۸۹
خدایا گاه از تو می گفتم، و گاه از تو می نیوشیدم، میان جرم خود و لطف تو...
شمارهٔ ۱۹۰
الهی تو در ازل ما را برگرفتی و کسی نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی نه...
شمارهٔ ۱۹۱
الهی آنچه ناخواسته یافتنی است، خواهنده آن کیست؟ آنچه از پاداش برتر است...
شمارهٔ ۱۹۲
الهی مرا دردی است که بهی مباد، این درد مرا صواب است با خرسندی دردمندی...
شمارهٔ ۱۹۳
الهی گاهی بخود نگرم گویم که از من زارتر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از...
شمارهٔ ۱۹۴
الهی آمدم با دو دست تهی، سوختم به امید روزبهی، چه باشد اگر بر این دل خ...
شمارهٔ ۱۹۵
الهی آی آرنده غم پشیمانی در دلهای آشنایان و ای افکنده سوز در دل تائبان...
شمارهٔ ۱۹۶
الهی تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را بشراب انس مست کردی،...
شمارهٔ ۱۹۷
الهی کار تو بی ما به نیکوئی در گرفتی، چراغ خود را بی ما به مهربانی افر...
شمارهٔ ۱۹۸
الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در س...
شمارهٔ ۱۹۹
الهی هرچه نشان میشمردم پرده بود و هرچه مایه میدانستم بیهده بود
شمارهٔ ۲۰۰
خداوندا یکبار این پرده من از من بردار و عیب هستی من از من وادار و مرا...
شمارهٔ ۲۰۱
ای کردگار نیکوکار آنچه بی ما ساختی بی ما راست دار و آنچه تو برتاوی به...
شمارهٔ ۲۰۲
از بسکه دو دیده در خیالت دارم
شمارهٔ ۲۰۳
الهی راهم نما بخود و باز رهان مرا از بند خود، ای رساننده بخود برسانم ک...
شمارهٔ ۲۰۴
الهی نه جز از شناخت تو شادی است نه جز از یافت تو زندگانی، زندگانی بیتو...
شمارهٔ ۲۰۵
الهی ای یافته و یافتنی از مست چه نشان دهند جز بی خویشتنی، همه خلق را م...
شمارهٔ ۲۰۶
الهی ای داننده هر چیز و سازنده هر کار و دارنده هر کس نه کس را با تو ان...
شمارهٔ ۲۰۷
بارخدایا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی، و نه کسی را بر تو فرمای...
شمارهٔ ۲۰۸
الهی به عنایت هدایت دادی و به معونت ها بد ز خدمت رویانیدی و به پیغام آ...
شمارهٔ ۲۰۹
خدایا تو ضعیفانرا پناهی، قاصدان را بر سر راهی و وجدان را گواهی چه باشد...
شمارهٔ ۲۱۰
روضه روح من رضای تو باد
شمارهٔ ۲۱۱
الهی تو آنی که از احاطت اوهام بیرونی واز ادراک عقول مصونی، نه مدرک عیو...
شمارهٔ ۲۱۲
الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است، مبارک باد که مرا این همه...
شمارهٔ ۲۱۳
الهی در دل دوستان تو نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصال تو حیران و...
شمارهٔ ۲۱۴
الهی هر چه دادی نشان است و آئین فرد است و آنچه یافتیم پیغام است و خلعت...
شمارهٔ ۲۱۵
ای خداوندی که فلک و ملک را نگهدارنده توئی، ای بزرگی که ازماه تا ماهی د...
شمارهٔ ۲۱۶
الهی در ذات بی نظیر، در صفات بی مانندی و گناهکاران را آمرزگاری و ایشان...
شمارهٔ ۲۱۷
الهی نالیدن من در درد از بیم زوال آنست، او که از زخم دوست بنالد در مهر...
شمارهٔ ۲۱۸
الهی آن گروه را بر سر کوی بلا آوردی و بلاها و مصیبتها را بایشان نمودی،...
شمارهٔ ۲۱۹
الهی ای یادگار جانها و یاد رشته دلها، به فضل خود ما را یاد کن و بیاد ل...
شمارهٔ ۲۲۰
الهی تو به یاد خودی و من بیاد تو، تو برخواست خودی و من بر نهاد تو
شمارهٔ ۲۲۱
سر سروران بسته دام تو
شمارهٔ ۲۲۲
الهی ذکر تو بهره مشتاق است و روشنائی دیده و دولت جان و آئین جهان یک ذر...
شمارهٔ ۲۲۳
الهی بقدر تو نادانم و سزای تو را ناتوانم، در بیچارگی خود سرگردانم، روز...
شمارهٔ ۲۲۴
خداوندا فریاد رس که از ناکسی خود بفریادم
شمارهٔ ۲۲۵
الهی دریغا که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم دریغا ک...
شمارهٔ ۲۲۶
الهی ای نادر یافته و نادیده عیان، ای در نهانی پیدا و در پیدائی نهان، ی...
شمارهٔ ۲۲۷
الهی زندگی همه با یاد تو، شادی همه با یافت تو و جان آنست که در او شناخ...
شمارهٔ ۲۲۸
خدایا موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذکر کنندگانی، از نزدیکت نشان...
شمارهٔ ۲۲۹
الهی عظیم شأنی و همیشه مهربانی، قدیم احسان وروشن برهانی، هم نهانی هم ع...
شمارهٔ ۲۳۰
الهی او که حق بدلیل جوید به بیم و طمع پرستد، او که حق را باحسان دوست د...
شمارهٔ ۲۳۱
الهی عارف تو را به نور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند در آتش...
شمارهٔ ۲۳۲
الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی، از بنده کفر می شن...
شمارهٔ ۲۳۳
الهی در یافتن خود یاری و یادگاری، معنی دعوی صادقانی، فروزنده نفسهای دو...
شمارهٔ ۲۳۴
الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی، به رسالت پیمبران آب دادی و بیاری ت...
شمارهٔ ۲۳۵
الهی وقت را به درد مینازم و زیادتی را میسازم، بامید آنکه چون دراین درد...
شمارهٔ ۲۳۶
الهی دوستان تو سران و سرهنگانند و بی گنج و خواسته توانگرانند و بنام در...
شمارهٔ ۲۳۷
الهی هر چند از بدسزای خویش بدردم لیکن از مفلس نوازی تو شادم
شمارهٔ ۲۳۸
خداوندا من قدر و شأن تو را ندانم و سزای تو را ناتوانم و در بیچارگی خود...
شمارهٔ ۲۳۹
خدایا من کیستم که بر درگاه تو زارم یا قصه درد خود بتو پردازم
شمارهٔ ۲۴۰
الهی ای راهنما به کرم، فروماندم در حیرت یکدم، آن کدام است؟ دمی که نه ح...
شمارهٔ ۲۴۱
الهی از خود تو هر مفلسی را نصیبی و از کرم تو هر دردمندی را طبیبی و از...
شمارهٔ ۲۴۲
ای یار بارم ده تا داستان درد خود به تو پردازم، بردرگاه تو میزارم و در...
شمارهٔ ۲۴۳
مهر تو به مهر خاتم ندهم
شمارهٔ ۲۴۴
الهی هر چند ما گنه کاریم تو غفاری هر چند ما زشت کاریم تو ستاری، پادشاه...
شمارهٔ ۲۴۵
الهی به نشانت بینندگانیم، به نامت زندگانیم، بفضلت شادانیم، به مهرت ناز...
شمارهٔ ۲۴۶
زنجیر معنبر تو دام دل ماست
شمارهٔ ۲۴۷
الهی دانی که من به خود به این ورزم، و نه بکفایت خود شمع هدایت افروزم،...
شمارهٔ ۲۴۸
الهی کدام زبان به ستایش تو رسد؟ کدام خرد صفت تو را برتابد، کدام شکر با...
شمارهٔ ۲۴۹
خدایا از ما هر که بینی معیوب بینی، هر کردار بینی همه با تقصیر بینی، با...
شمارهٔ ۲۵۰
الهی این سوز امروز ما دردآمیز است نه طاقت بسر بردن و نه جای گریز است ا...
شمارهٔ ۲۵۱
الهی هر کس بر چیزی است و من ندانم بر چه ام، بیمم آنست که کی دانسته شود...
شمارهٔ ۲۵۲
الهی این تن کان حسرت است و دل من مایه درد و محنت، می نیارم گفت کاین هم...
شمارهٔ ۲۵۳
الهی بقدر تو نادانم، سزای تو را ناتوانم به بیچارگی خود سرگردانم و روز...
شمارهٔ ۲۵۴
الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شید...
شمارهٔ ۲۵۵
چون تو مولی کراست؟ چون تو دوست کجاست؟ هر چه دادی نشان است و آئین فرد ا...
شمارهٔ ۲۵۶
الهی بود من بر من تاوان است، تو یک بار بود خود بر من تابان، مصیبت من ب...
شمارهٔ ۲۵۷
الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، وگر جان در سر دو...
شمارهٔ ۲۵۸
الهی چون با خود نگرم و کردار ز خود بینم گویم از من زارتر کیست؟ و چون ب...
شمارهٔ ۲۵۹
الهی، گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که باونگرم همه را...
شمارهٔ ۲۶۰
الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی عظیم شأنی و بزرگ احسان...
شمارهٔ ۲۶۱
الهی آنچه بر سر ما آید بر سر کسی نیاید، دیده که بنظاره تو آید هرگز باز...
شمارهٔ ۲۶۲
الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را برداشته خود نام کن و بوقت رفتن بر ج...
شمارهٔ ۲۶۳
الهی زبانم در سر ذکر شد و ذکر در سر مذکور، دل در سر مهر شد و مهر در سر...
شمارهٔ ۲۶۴
الهی نه نیستم نه هستم نه بریدم نه پیوستم، نه به خود بیان بستم، لطیفه ب...
شمارهٔ ۲۶۵
الهی فرمائی که بجوی و میترسانی که بگریز، مینمائی که بخواه و میگوئی پره...
شمارهٔ ۲۶۶
الهی گریخته بودم تو خواندی، ترسیده بودم برخوان نشاندی، ابتدا میترسیدم...
شمارهٔ ۲۶۷
الهی چون بدانستم که توانگری درویشی است دوست درویشم، چون وعده دیدار دوس...
شمارهٔ ۲۶۸
الهی شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم اکنون مرا چه شادی که شادی شناس...
شمارهٔ ۲۶۹
الهی چون عزیزان بناز پرورده ما را فراموش کنند تو بر ما رحمت کن
شمارهٔ ۲۷۰
الهی چون ما را در حجره بی شمع و چراغ مبتلا کنند ایمان ما را تو چراغ لح...
شمارهٔ ۲۷۱
الهی غافلانیم نه کافرانیم، صمدا ببرکت نواختگان حضرت تو و ببرکت گداختگا...
شمارهٔ ۲۷۲
الهی حاجت بسیار دارم و بر همه چیز توانائی، آنچه می خواهم میتوانی که با...
شمارهٔ ۲۷۳
الهی دانی که بی تو هیچکسم، دستم گیر که در تو رسم، بظاهر قبول دارم بباط...
شمارهٔ ۲۷۴
الهی ببرکت صدیقان درگاه تو، الهی ببرکت پاکان درگاه تو که حاجت این بیچا...