شمارهٔ ۲۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و رنجی که در زندگی تحمل میکند اشاره میکند و گرم به آن بیچارهای که از این درد فرار میکند، مینگرد. او به این نکته اشاره دارد که هر که از این درد نرنجد، از شرافت برخوردار نیست. شاعر در پایان از دوگانگی احساسات خود سخن میگوید و به دوستش میگوید که هرگز گمان نکند او خوشحال است، چون در حقیقت نیازمند و رنجور است.
الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است، مبارک باد که مرا این همه درد در خورد است بیچاره آن کس که از این درد فرداست، حقا که هر کس بدین دردو ننازد ناجوانمرد است
هوش مصنوعی: خدا را شکر که این بیچاره همه دردها را نصیبش کرده، و چه خوب که من این مقدار درد را تحمل میکنم. بیچاره کسی است که از این درد رهایی یابد، زیرا حقیقت این است که کسی که از این دردها لذت نبرد، نادرست و بیوفاست.
من گریه به خنده در همی پیوندمپنهان گریم به آشکارا خندم
هوش مصنوعی: من در دل خود گریه میکنم، اما در ظاهر لبخند میزنم و هیچکس نمیتواند غم درونم را ببیند.
ای دوست گمان مبر که من خرسندمآگاه نه ای که چون نیازمندم
هوش مصنوعی: دوست عزیز، فکر نکن که من از زندگی راضی هستم. تو بیخبری از اینکه من چقدر به چیزهایی که نیاز دارم، محتاجم.