مناجات شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند میخواهد که او را به حالت مستی عشق خود درآورد و از هرچه غیر از عشق الهی تهی کند. او به شدت به عشق خداوند نیاز دارد و میخواهد به یکباره به بند عشق او درآید و از زندگی دنیوی و خوشیهای آن دلزده است. شاعر خواهان نزدیک شدن به خداوند و تجربه عشق خالص اوست.
الهی تو موجود عارفانی، آرزوی دل مشقانانی، یاد آور زبان مدّاحانی، چونت نخوانم که نیوشندهٔ آواز راعیانی ف چونت نستانم که شاد کنندهٔ دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی و دوست ندارم که عیش جانی
هوش مصنوعی: ای خدا، تو وجود عارفان هستی و آرزوی دل عاشقان را در دل داری. تو را نمیخوانم زیرا فقط شنوندهی آوازهای چاکران هستی و تو را نمینستانم زیرا روشنگر دل بندگان هستی. نمیشناسم که از کدام دنیا آمدهای و نمیخواهم که از نعمت زندگی لذت ببرم.
یارب ز شراب عشق سر مستم کندر عشق خودت نیست کن وهستم کن
هوش مصنوعی: خدایا، مرا از شراب عشق سرمست کن، در عشق خودت غرقم کن و مرا به حال خود رها نکن.
از هرچه ز عشق خود تهی دستم کنیکباره به بند عشق پا بستم کن
هوش مصنوعی: از هر چیزی که به عشق من آسیب میزند، مرا آزاد کن و به یکباره در زنجیر عشق ببند.