شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره دل آواره شاعر است که در جستجوی کعبه (نماد مراد و هدف) میباشد. شاعر درخواست میکند تا خداوند به او کمک کند و دلش را به آرامش برساند. او اشاره میکند که دلش به دنبال کعبه رفته و او نیز میخواهد به آنجا برود تا دلش را از آوارهگی بیشتر نجات دهد. حتی اگر در میان خاریها باشد، وجود دوست (خدا) به او امید و آرامش میدهد. شاعر تأکید میکند که در جمع نااهلان، ذکر و یاد خدا فایدهای ندارد و بیان میکند که اگر کسی به درک واقعی برسد، همچون دانه گوهر در میان خاک و مزیت و ارزشش درک میشود.
کعبه کویش مراد است این دل آواره رابا مراد دل رسان یا رب من بیچاره را
هوش مصنوعی: کعبهی تو هدف و آرزوی این دل آواره است. ای خدا، دل مرا به آرزویش برسان، چون من بیچاره و درماندهام.
دل در آن کو رفت و شد آواره من هم می رومتا از آن آواره تر سازم دل آواره را
هوش مصنوعی: دل من در جایی غمگین و آواره شده است؛ من هم تصمیم دارم بروم تا دل آوارهام را بیشتر آواره کنم.
در میان خار و خارا گر تویی همراه منگل شناسم خار را دیبا شمارم خاره را
هوش مصنوعی: اگر تو در کنار من باشی، حتی در میان مشکلات و سختیها، من زیبایی را میشناسم و آنچه که زشت و ناراحتکننده است را در نظر نمیگیرم.
گر از آن دامن باین درویش وصلی می رسدپاره ای می دوختم این جان پاره پاره را
هوش مصنوعی: اگر از دامن آن درویش وصالی به من برسد، برای کنار هم قرار دادن این جان پاره پاره، تکهای میدوختم.
سوی زلفش رفتم و دیدم که دربند دلستجز من شبرو که داند مکر این عیاره را
هوش مصنوعی: به سمت زلف او رفتم و متوجه شدم که جز خود من کسی نمیداند چگونه این فریبکار را باید فریب داد.
پیش نا اهلان چه حاصل ذکر پردازی کمالدانه گوهر چه ریزی مرغ ارزن خواره را
هوش مصنوعی: حرف زدن دربارهی موضوعات عمیق و با ارزش در برابر کسانی که درک و فهم لازم را ندارند، بیفایده است. مانند این است که دانههای گرانبهایی را به کسی بدهی که تنها به دانههای بیارزش و ارزن علاقهمند است.