شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره جدایی و غم ناشی از آن است. شاعر از بی وفایی محبوبش شکایت کرده و از درد و غم خود میگوید. او به خیانت و دوری آشناییش اشاره میکند و اعلام میکند که همه غمها را تحمل میکند، اما جدایی او را میآزارد. همچنین به زیبایی محبوبش و گدایی عشقش اشاره میکند و میگوید بدون نور او، زندگی بیمعناست. زاهدی که از عشق فاصله گرفته، و عقل او را به روستایی دعوت میکند، و در نهایت، شاعر اشاره میکند که به خاطر کمال خود، به خاک راه محبوبش افتاده است.
یار بگزید بی وفایی رارفت و ببرید آشنایی را
هوش مصنوعی: دوست با بیوفایی خود را از من دور کرد و ارتباطمان را قطع نمود.
همه غمها جدا جدا بکشمجز غم و غصه جدایی را
هوش مصنوعی: تمام مشکلات و دردها را یکی یکی تحمل میکنم، اما درد و غم جدایی را هرگز نمیتوانم فراموش کنم.
شنی لله مرا ز روی نکوستمن نکو می کنم گدایی را
هوش مصنوعی: به من بگو که از روی خوبی برای خدا به من نگاه کن، من هم با نیکویی از تو گدایی میکنم.
خانه را گر نباشد از تو چراغچکند دیده روشنائی را
هوش مصنوعی: اگر در خانه تو نوری وجود نداشته باشد، چشمها چگونه میتوانند روشنایی را ببینند؟
زاهد از شهر عشق رخت کشیدعقل بینید روستانی را
هوش مصنوعی: زاهد از شهر عشق فاصله گرفت، و عقل به او نشان داد که در روستا چه خبر است.
بر تو از دست نارسایی ماستکه گزیدیم پارسایی را
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که نقص و کمبود ما باعث شده که دیگران از بین گزینههای مختلف، فردی با ویژگیهای نیک را انتخاب کنند. در واقع، نارساییهای ما سبب شده که ویژگیهای خوب را برگزینند.
گفتمش خاک راه تست کمالگفت بگذارخودستائی را
هوش مصنوعی: به او گفتم که خاک پای تو هستم و به کمال تو اعتراف میکنم، اما او پاسخ داد که اجازه بده از خودستایی بگذریم.