تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۸۰

امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشتوز عارض او چشم ترم آب دگر داشت
رخسارة ساقی و لب جام و رخ شمعهریک از فروغ رخ او تاب دگر داشت
مهتاب شد از روزنه و تیره نشد چشمکین خانه ازو پرتو مهتاب دگر داشت
هرجا دل سودا زدهای بود کشان کردزلفش که به هر سلسله قلاب دگر داشت
در حسرت عناب لب او دل رنجوراز خون جگر شربت عناب دگر داشت
تا به این گربه بدان گوش رسانندبر هر مژه چشمم در سیراب دگر داشت
دوشینه کمال از می میخانه ننوشیدکز شوق لبش ذوق می ناب دگر داشت