شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر از آغاز دردهای عاطفی صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که عشق معلمی بیپایان است و هیچگاه به آخر نمیرسد. او از رنجهای ناشی از عشق و طلب رحمت میگوید و بیان میکند که عظمت موضوع عشق در فراتر از علم و عمل است. شاعر به سادگی و نادانی انسان در مقابل دانش الهی اشاره میکند و تأکید میکند که فهم عمیق عشق و رحمت الهی از توانایی بشر خارج است. در پایان، شاعر از کمال و روشنایی درخشان عشق سخن میگوید که در میانه تاریکیها و مشکلات، ناشی از رحمت الهی است.
ای ابتدای دردت هر درد را نهایتعشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت
هوش مصنوعی: ای آغازکنندهی دردها، هر دردی سرانجامی دارد، اما عشق تو هیچ پایانی ندارد و شوق تو هم هیچ حد و مرزی ندارد.
ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانیاز رحمت تو ما را هست این قدر شکایت
هوش مصنوعی: تا کی باید بیگانه را از لذت عذاب تو آگاه کنی؟ ما، از رحمت تو چنین شکایتی داریم.
در ماجرای عشقت علم و عمل نگنجدآنجا که قصه تست چه جای این حکایت
هوش مصنوعی: در داستان عشق تو، دانش و عمل جایی ندارند. در جایی که داستان تو روایت میشود، صحبت از حکایتها چه معنایی دارد؟
در پیش دانش تو چون طفل راه نادانپیران با کرامت مردان با ولایت
هوش مصنوعی: در برابر دانش تو، آدمهای نادان مانند کودکانی هستند که هنوز چیزی نمیدانند و پیران با علم و تجربه و مردان با قدرت و نفوذ نیز در مقایسه با تو ناچیزند.
کنه تو نی نبی را معلوم و نی ولی رامعلوم این قدر شد از جبرئیل و آیت
هوش مصنوعی: عمیقترین حقیقت دربارهی پیامبر و ولی مشخص است و این آگاهی تا این اندازه از جبرئیل و آیات الهی به ما رسیده است.
گر دفتر حدیثم پرخون دل نبودیاین گفته ها نکردی در هر دلی سرایت
هوش مصنوعی: اگر دفتر حدیث من، غم و درد دل نمیداشت، این سخنان در دلهای مختلف تأثیر نمیگذاشت.
دانی کمال چون رست از تیره روزگارانسر بر زد آفتابی از مشرق عنایت
هوش مصنوعی: میدانی که وقتی کمال و حقیقت انسانی از تاریکیهای روزگار بالا میآید، همچون آفتابی از مشرق مهر و محبت طلوع میکند؟