شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و درد فراق معشوق میپردازد. شاعر به معشوق خود میگوید که حتی اگر او بخواهد یارانش را بکشد، او آمادگی تحمل آن را دارد. او از رفتن معشوق و تأثیر آن بر خود نالان است و به شدت دلتنگی و عشق خود را ابراز میکند. شاعر همچنین از معشوقش میخواهد که نگاهی به او بیندازد و به حال بیمارگونهاش رحم کند. او در نهایت به طور شاعرانه میگوید که حتی اگر جانش را فدای معشوق کند، باز هم آماده است.
ای به جان عاشقان خریدارتغمزها نیز کرده بازارت
هوش مصنوعی: ای کسی که دل عاشقان را با خود میخری، همچنین دلنگرانیها و غمهای آنها را هم در دست توست.
گر کنی قصد کشتن یاراندر چنین کارها منم بارت
هوش مصنوعی: اگر بخواهی دوستانت را در این کارها بکاری، من هم در این مسیر با تو هستم.
تا تو آرام جان ز ما رفتیرفت آرام جان ز رفتارت
هوش مصنوعی: وقتی تو از میان ما رفتی، آرامش زندگیام نیز با تو رفت و حالا دیگر اثری از آن رفتار محبوبت نیست.
نیم کشته شدم به یک دیدنکاشکی دیدمی دگر بارت
هوش مصنوعی: من به خاطر یک بار دیدنت به حالتی نیمه جان درآمدم، کاش میتوانستم تو را بار دیگر ببینم.
جان شیرین تو منم گفتیجان شیرین فدای گفتارت
هوش مصنوعی: تو میگویی جان شیرین من هستی، پس جان شیرین من فدای کلام تو میشود.
چشم بیمار بر عیادت تستنظری کن به چشم بیمارت
هوش مصنوعی: چشم بیمار در پی ملاقات توست، به چشمان بیمار خود نگاهی بینداز.
بر نگیرد سر از در تو کمالگر بمیرد به پای دیوارت
هوش مصنوعی: هرگز سر از در تو برنمیدارم، حتی اگر به خاطر عشق تو بمیرم.