شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقهای است که با لطافت و ظرافت خود توجه شاعر را جلب کرده است. شاعر به تشبیههای زیبایی اشاره میکند، مانند گلبرگها و بویی که از او استشمام میشود. او همچنین به محبوبش میگوید که خاک پایش ارزشمند است و هر چیزی که بر او بپوشد، از نظر او ارزش دارد. شاعر زیبایی چهره او را همچون ماه و زلفش را به خرمنی از مشک تشبیه میکند. در پایان، شاعر بیان میکند که عشق و عقل تحت تأثیر چشمان محبوب قرار گرفتهاند و از او میخواهد که این زیبایی را با خود داشته باشد.
ای ز صد گلبرگ نازکتر تنتبر تو لرزانتر گل از پیراهنت
هوش مصنوعی: تو که تن لاغرت نازکتر از صد گلبرگ است، در کنار پیراهنات، گل هم به خاطر زیباییات به لرزه در میآید.
از صبا چندان نشد بوی تو فاشپیرهن کرد این خطا در گردنت کار
هوش مصنوعی: از نسیم (صبا) بوی تو به قدری منتشر نشد که در بین جامعه فاش شود. حالا این اشتباه به گردن تو افتاده است.
خاک پایت حق و ملک دیده هاستاور چند پوشد حق مردم دامنت
هوش مصنوعی: خاک پای تو نزد مردم ارزش و مقام بالایی دارد، هرچند که شاید برخی از آنها ارزش تو را ندانند و تو را نادیده بگیرند.
خط چه حاجت حجت حسن تراروی چون مه بی دلیل روشنت
هوش مصنوعی: نیازی به دلیل و مدعا نیست، زیبایی چهرهات مانند ماه، خود به خود روشن است و بر همگان آشکار.
خرمن مشک است زلفت گرد ماهخال مشکین دانه ای از خرمنت
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند خرمنی از مشک است و خال زیبای تو مانند دانهای است که از آن خرمن برآمده است.
جان به تن می آید و دل می روداز خرامان آمدن وز رفتنت
هوش مصنوعی: جان در بدن باقی میماند ولی دل بیقرار است؛ این رفت و آمد تو سبب این احساس میشود که همواره در حال رفتن و آمدن هستی.
عقل و دین می خواست چشمت از کمالهر دو بردی چیست دیگر با منت
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این موضوع اشاره میکند که اگر چشمانت از زیبایی و کمال عقل و دین پر شده باشد، دیگر چه نیازی به خواستهها و منتهای دیگر داری؟ به عبارتی، وقتی انسانی به درک کامل و زیباییهای عقل و دین برسد، نیازی به چیزهای خارج از این دو نخواهد داشت.