تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۹۳

این میوه شیرین مگر از باغ بهشت استوین حور بهشت از شکر ناب سرشته است
در باغ بهشت این قد و رخسار ندیدنداین سرو که بنشانده و این لاله که کشته است
ما روضه نخواهیم که هرجا چو تو حوری استسوگند به خاک سر کویت که بهشت است
اینجا سخن سرو نگوئیم که پست استو آنجا صفت ماه نخوانیم که زشت است
خطی که لبت در قلم آورد چو یاقوتانصاف توان داد که یاقوت نوشته است
خشت در خود بر سر عاشق مزن ای دوستما را ز سر خویش چه غم حیف ز خشت است
از حرفه ئلت دید کمال آن مه و می گفتاین رشته باریک درین خرقه که رشته است