شمارهٔ ۱۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وفا سخن میگوید و نشان میدهد که اگر محبت و وفای حسینی وجود نداشته باشد، هیچ چیز ارزشمند نیست. او به جفا و بیوفایی عاشقکشان اشاره میکند و برای عاشقان، عیش و خوشی را نه تنها نسبت میدهد به بتان زیبایی، بلکه میفهماند که آنگاه که او نیست، هیچ لذتی در زندگی وجود ندارد. شاعر شامگاهان را به یاد جلسات عاشقانه میآورد و بر غمهای خود میافزاید. او با خیالی ژرف از زیارت و نزدیک شدن به معشوق صحبت میکند و در نهایت به حالت گدا و درویش خود در نوازش درگاه محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که گدایی در درگاه عشق، کمال است و دیگر هیچ چیز برابر با آن نیست.
حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیستو شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و محبت و وفا نیست، پس بار من سنگین خواهد بود و روش عاشقکشان جز بیوفایی نیست.
در سر او اینکه ریزد خون ما گر هست هستکشته را از آن لب امید خونبها گر نیست نیست
هوش مصنوعی: اگر در دل او خون ما بریزد، این نشانه عشق و محبت است، اما اگر چنین نباشد، وجود ما برای او بیمعناست. با لبهایش فقط امید خونبها را به ما میدهد و اگر این امید وجود نداشته باشد، ما نیز برایش بیارزش خواهیم بود.
عشرت و عیش بتان با عاشقان جور و جفاستعیش وعشرت باش گو او را مرا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: خوشی و لذت معشوقان با عاشقان همیشه در تضاد است. اگر نمیتوانی از این خوشی بهرهمند شوی، بهتر است بگویی که وجود ندارد.
هست شب ها مجلس ما را به رویش تمامشمع دیگر در میان جمع ما گر نیست نیست
هوش مصنوعی: در شبها، محفل ما روشن و شاداب است، ولی اگر او نباشد، دیگر هیچ چیز در جمع ما ارزشمند نیست.
خاک پاش از گریه چون کحل الجواهر ساختمدید گوهرفشان را توتیا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: من با اشکهایم خاک را بر چهره خود پاشیدم و مانند کحلی برای جواهرات، زیبایی تصویر گوهرها را به وجود آوردم. اگر اشک نداشته باشم، هیچ زیبایی وجود نخواهد داشت.
آن حدیث چون شکر ما را پسندست و کمراین دهان پیدا میان هم در قبا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: این گفتار مثل شکر برای ما خوشایند است و اگر دهان ما بین برود، حتی اگر در قبا پنهان باشد، وجود ندارد.
روز و شب دریوزه گر بس گرڈ کوی او کمالبر در سلطان ما دیگر گدا گر نیست نیست
هوش مصنوعی: هر روز و شب مستمند کوی او هستم، اما در برابر سلطان ما دیگر کسی گدا نیست.