شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از دردی عمیق حرف میزند که ناشی از جدایی و فراق است و به این نکته اشاره میکند که این درد درمانی ندارد. او به عشق و زیبایی محبوب خود اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون آن محبوب، شادابی و لذتی ندارد. شاعر همچنین به این مسئله اشاره میکند که هر کسی که نتواند محبوبش را در کنار خود داشته باشد، از زندگی لذتی نمیبرد و دچار اندوه میشود. در نهایت، او به این نکته میرسد که لذت واقعی در کنار محبوب و در آغوش کشیدن او نهفته است و بدون او، زندگی بیمعنا میگردد.
درد کز دل خاست درمانیش نیستخون که دلبر ریخت تاوانیش نیست
هوش مصنوعی: دردی که از دل برمیخیزد، درمانی ندارد و چون محبوب خون دل را بریزد، هیچگونه عذری برای آن نیست.
از لبت دورم چو مهجورم ز توجان ندارد هر که جانانیش نیست
هوش مصنوعی: وقتی از تو دورم و غریب شدهام، زندگیام بیمعناست و کسی نمیتواند خوشبختی را حس کند اگر معشوقی در زندگیاش نداشته باشد.
بی رخت شد چون دهانت عیش منتنگ عیش است آنکه بستانیش نیست
هوش مصنوعی: وقتی تو از من دور هستی، لذت من کم شده است؛ کسی که نتواند تو را بگیرد، خوشیاش هم محدود است.
پیشه رندان پارسا طفل رهستلاجرم جز چشم گریانیش نیست
هوش مصنوعی: زندگی رندان مسلمان پر از سختی و پریشانی است و در این مسیر، تنها چیزی که از آنها باقی مانده، اشک و اندوه است.
نیست مسکینی که بر بویت چو عوددود پیدا سوز پنهانیش نیست
هوش مصنوعی: هیچ مسکینی نیست که وقتی عطر تو را حس کند، مانند دود عود، سوز پنهانی در او ایجاد نشود.
پیر ما بوسی از آن لب بر نکندچون کند بیچاره دندانیش نیست
هوش مصنوعی: پیر ما هرگز از آن لب بوسه نمیگیرد، چون دندان بیچارهاش دیگر نیست.
نیست بیار لذتی در خور کمالبی نمک خوانی که مهمانیش نیست
هوش مصنوعی: در خور کمال لذتی نیست که به همراه آن نازکی و سادگی وجود داشته باشد، زیرا مهمانی بدون زحمت و آداب مهمانی، ارزشی ندارد.