شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و تنهایی گوینده است. او میگوید که درمان برای دردهایش وجود ندارد و در جستجوی آرامش و محبت، از غم و رنج خود میگوید. او به بیرحمی مردم اشاره میکند و ابراز میکند که در میانه زیباییها و خوبیها، هیچ کس به غریبان رحم نمیکند. گوینده با کمی امید به یاد کسی که معشوقش است میپردازد و زیبایی او را به گل و باغ تشبیه میکند. در نهایت، او از غم و اندوهی که در دلش است سخن میگوید و ابراز میکند که حتی عذرخواهی و همدردی نیز برایش بیفایده است. این شعر نشاندهنده احساسات عمیق و تنهایی انسان در جستجوی محبت و درمان دردهایش است.
درد من گویید با یاران که درمان یافت نیستپار، درماناست درمان چیست چون آن یافت نیست
هوش مصنوعی: به دوستان بگویید که دردی که من دارم درمانی ندارد. علاج چیست وقتی که آن علاج پیدا نمیشود؟
دل سکندروار خواهد تشنهلب جان برفشانداز دهانش چون نشان آب حیوان یافت نیست
هوش مصنوعی: دل به شدت و با اشتیاق میخواهد که جانش را مانند سکندر (اسکندر بزرگ) در برابر آب حیات فدای کند، اما هیچ نشانهای از آن آب برایش پیدا نمیشود.
بر جراحتهای پیکان خسته آن غمزه رانوش دارو جز در آن لبهای خندان یافت نیست
هوش مصنوعی: بندهای پر از خستگی و درد آن چشمهای زیبا به جز لبهای خندان، هیچ دارویی برای تسکین ندارد.
کس نمییابم که رحمی بر غریبان آوردگوییا در شهر خوبان یک مسلمان یافت نیست
هوش مصنوعی: من هیچکس را پیدا نمیکنم که برای بیگانگان رحم و محبت داشته باشد، به نظر میرسد که در این شهر پر از خوبیها، حتی یک مسلمان هم پیدا نمیشود.
در چمنها گر نمییابند چون رویت گلیعندلیبی نیز چون من در گلستان یافت نیست
هوش مصنوعی: اگر در چمنها گلی به زیبایی تو پیدا نشود، مثل من، هیچ پرندهای هم در گلزار گلی به زیبایی تو نخواهد یافت.
پیش بالایت حدیثی راست گوییم و رواناینچنین سرو روان در هیچ بستان یافت نیست
هوش مصنوعی: ما در پیش اینترنت تو داستانی راست و صحیح را بازگو میکنیم. اینگونه که تو را میبینیم، مانند سرو روانی است که در هیچ باغی یافت نمیشود.
گفتهای بی خاک پایم چند میگریی کمالچون نگریم چون علاج چشم گریان یافت نیست
هوش مصنوعی: میگویی چرا در غمت اشک میریزم؟ اما من وقتی به کمال مینگرم، نمیتوانم درمانی برای چشمان گریانم پیدا کنم.