تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۷۲

زلف تو از غالیه مشکین ترستاشک من از لعل تو رنگین ترست
از شکر انگور سمرقندیانسیب زنخدان تو شیرین ترست
داد ز دستت که ز ترکان مستچشم جفا کیش تو بیدین ترست
گر به مساکین نظری میکنیبر دل من، کز همه مسکین ترست
نسبت خارا نکنم با دلتچون دل بی رحم تو سنگین ترست
گر به سر غمزدگان میرویخاطر من از همه غمگین ترست
گرچه لبت خشک شد از غم کمالچهره ات از دیده خونین ترست