شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به حسرت و درد ناشی از دوری و محرومیت از محبوبش اشاره میکند. او از ساقی میخواهد که لب محبوب را به او بنوشاند، اما ساقی این خوشی را از او دریغ میکند. شاعر زیبایی و جذابیت لب محبوب را توصیف کرده و احساس میکند که حتی در برابر آن زیبایی، خود را ناچیز میبیند. او همچنین به درد دل و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و از پیغامآور میخواهد که سلامش را به محبوب برساند، ولی خود را با کمبود احساسات و محبت او مواجه میبیند. در کل، این اشعار درگیر احساسات عاشقانه و حسرتی عمیق هستند.
ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشتمیها که داشت یک دو دم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: ای ساقی، لبهای تو این لطف را از من دریغ کرد، در حالی که میگساری که داشتم، فقط یک لحظه از من گرفته شده بود.
بنمود صد گرم به حریفان هزار حیفبوسی دو نیز بر قدم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: نفرین بر دشمنان که از من صد گرم هم دریغ داشتند، در حالی که با کمال بیحیایی به دیگران علاقه نشان میدهند.
دی گفتمش بگز لب خود را به من بدهآن نقل هم ز خویش و هم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: دیروز به او گفتم که لبانش را به من بدهد، اما او هم از خودش و هم از من دریغ کرد.
من مورم و نگین جم آن لب غریب نیستگر خاتم و نگین جم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: من مانند یک مورچه هستم و آن لب زیبا برایم غریبه است. اگرچه خانم و آن زیبایی از من دریغ کنند، من همچنان در جایگاه خود باقی میمانم.
پشت دلم چو طاق دو ابروش خم گرفتزین غم که زلف خم به خم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: وقتی دلم به خاطر غم تو سنگین شد، حالت ابروهایت به شکل قوسی در آمد و این ناراحتی باعث شد که زلفهای تو که به هم پیچیدهاند، از من دور بمانند.
ای نامه بر بیار تو باری سلام خشکگر بار رشحه قلم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: ای پیامرسان، سلامی برسان، حتی اگر جان کلام من با خطوطی بیاحساس و خشک نوشته شده باشد.
بر در نخواست تا شنود آه کس کمالبانگ کبوتر حرم از من دریغ داشت
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده از درگاه معشوق درخواست میکند که صدای ناله و آه او را بشنود، اما حسرت میخورد که از او صدای بانگ کبوتر حرم را دریغ کردهاند. به این معنا که گوینده از معشوق خود میخواهد که به احساساتش توجه کند، اما در عوض از نشانههای عشق و زیبایی (مثل صدای کبوتر) محروم مانده است.