شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جذابیت معشوقی است که دلها را میدزدد و زیباییهایش سبب حیرت و شگفتی میشود. شاعر به زلفهای معشوق اشاره میکند که مانند دزدی دلهای عاشقان است و میپرسد آیا آویزان کردن آنها از گردن رواست. همچنین به خال روی لب و دو رخ زیبا اشاره میکند که اگر چه غباری روی آنها وجود دارد، اما زیباییشان بینظیر است. شاعر از احساس جدایی و فاصله احساسی خود رنج میبرد و به صوفیانی اشاره میکند که به دور معشوق میگردند و از عشق او سرمست هستند. در نهایت، شاعر از محبوب خود میخواهد که در مورد دل او بگوید و از او میپرسد که کجا رفته است. این شعر به احساس عمیق عشق و انتظار شاعری از معشوق پرداخته است.
سر زلف تو دزد دل های ماستگر آویزی او را از گردن رواست
هوش مصنوعی: موهای تو دلهای ما را به دزدی میبرد، اگر آنها را از گردن خود بیندازی، اشکالی ندارد.
به بالای لب نقطة خال توخطا نیست آن نکته مشک ختاست
هوش مصنوعی: نقطهای که بر لبهای تو قرار دارد، اشتباه نیست؛ بلکه نشانهای از زیبایی و جذابیت توست.
صفاهاست با آن دو رخ دیده راغباری اگر هست از آن خاک پاست
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبا و خندان او را میبینم، اگر هم غباری بر روی آن نشسته باشد، ناشی از خاکی است که از خاک پای او برآمده است.
به دور تو صوفی با پوش شدکه از دست تو پیرهن ها فباست
هوش مصنوعی: صوفی به دور تو چرخید و خود را پوشاند، زیرا از دست تو لباسهایش به هم ریخته بود.
ز من گفته صبر کن نیم دماز آن روی چندین صبوری کراست
هوش مصنوعی: فردی به من گفت که صبر کن و در مدت کوتاهی منتظر بمان. حالا سوالی پیش آمده که این همه تحمل و صبر برای چه کسی است؟
جدا می کند فرقت جان ز تنقرارم ز دل نیز این خود جداست
هوش مصنوعی: فراق و جدایی روح را از بدن میگیرد و آرامش من را از دل نیز سلب کرده است.
کجا شد دلت باز گفتی کمالتو خود نیک دانی مرا دل کجاست
هوش مصنوعی: کجا رفتی که با دل شاد گز صحبت کردی؟ خودت میدانی که حال من چطور است و دل من کجاست.