شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی احساسات عاشقانه و دغدغههای انسانی را به تصویر میکشد. شاعر به احساسی که از چشمان محبوبش به دست میآورد، اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشق و آرزوها همواره در زندگی انسانها حضور دارند. او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر ظاهری زیبا داشته باشد، بدون ویژگیهای درونی (حسن) ارزش چندانی نخواهد داشت. در نهایت، شاعر به بازیهای ظاهری و فریبنده دنیا نیز انتقاد میکند و به اهمیت ماهیت واقعی عشق و وفاداری اشاره مینماید.
سگ کویش به من دربند باری استعزیزی را سر و سودای خواری است
هوش مصنوعی: سگ محلهاش به من زنجیر میزند و این خود بهانهای است، زیرا او به یک انسان محترم و باارزش تعلق دارد که درگیر امور بیارزش است.
مرا هست از سگش هم چشم باریگدا را آرزوی شهر یاری است
هوش مصنوعی: من از چشمهای سگ هم دلخوشی دارم، چون یک گدا آرزو دارد که در شهری عزیز و محبوب زندگی کند.
چو آید در حریم دل خیالشبر آن در کار دیده برده داری است
هوش مصنوعی: زمانی که خیال او وارد دل شود، نگهبان نگاههایت هستی و به مراقبت از آن مشغول میشوی.
لبش خواهم سپرد اکنون به دندانکه راه و رسم عاشق جان سپاری است
هوش مصنوعی: اکنون تصمیم دارم لبانم را به دندان بسپارم، زیرا این کار جزو آداب و اصول عاشقی و فدای جان شدن است.
به پای سرو و گل از لطف سیرتهنوز آب روان در شرمساری است
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و مهربانی تو، حتی آب روان هم از شرم به پای درخت سرو و گل نزول کرده است.
اگر صد پیرهن در گل بپوشندبه دور روی نو از حسن عاری است
هوش مصنوعی: اگر صد تا پیراهن در گل بپوشند، زیبایی چهره نو به هیچوجه تحت تأثیر قرار نمیگیرد.
کمال ار سر در آرد با نو آن زلفمخور بازی که آن از شانه کاری است
هوش مصنوعی: اگر کمال و زیبایی با زلفی جدید و دلربا ظاهر شود، نباید با آن بازی کنی، چون این زیبایی از شانههای او معماری شده و با دقت و کار زیادی به دست آمده است.