شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است و شاعر از دلربایی خاص صحبت میکند که به شدت عاشق او شده است. او به خود میگوید که کمتر به رقیب خود اشاره کند، چرا که آن شخص خاص، بسیار فراتر از دیگران است. شاعر احساسات خود را نسبت به محبوب بیان میکند و از زاهدان درخواست میکند که زیبایی محبوبش را درک کنند. در این شعر، عشق و حسادت، تردیدها و آرزوها حس میشود و شاعر با سؤالاتی از محبوب خود به توصیف عشق و چالشهای آن میپردازد. در نهایت، او از توجه، مراقبت و فدایتری که برای عشقش میکند، سخن میگوید.
عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیستتو کهای باری رقیبا تا ترا گویم که کیست
هوش مصنوعی: من عاشق دلبری هستم که هیچ کس نمیتواند او را توصیف کند؛ چه نیازی دارم بگویم که او کیست، ای رقیب، وقتی که میخواهم تو نیز بدانیدی که او کیست؟
آنکه هوشم برد از تن نکهت پیراهنشگر بیاید باز با باد صبا گویم که کیست
هوش مصنوعی: کسی که بوی خوش لباسش مرا مسحور کرده، اگر دوباره به اینجا بیاید، به نسیم صبح میگویم او کیست.
چون ز روی خوب منعم می کنید ای زاهدانقبله و محراب خود کی با شما گویم که کیست
هوش مصنوعی: ای زاهدان، از روی زیبای من به شما میگویم که من را از خودتان دور نکنید. شما که در مقابل قبله و محراب خود عبادت میکنید، من چطور میتوانم بگویم که چه کسی هستم؟
عاشق خود را چرا هر بار کوئی بیوفاگر نرنجد خاطر تو بی وفا گویم که کیست
هوش مصنوعی: چرا از محبوب خود دلخور شوی؟ اگر او بیوفاست، من هم میگویم که تو بیوفایی.
در میان دلربایان از بتان شوخ چشمگر نگیری خشم شوخ دلربا گویم که کیست
هوش مصنوعی: وقتی در میان دلرباها و زیبا رویان با چشمهای جذاب قرار داری، اگر خشم آن دلربا را نگیری، میگویم که او کیست.
عاشق من کیست گوئی نا بریزم خون اوجانب من حمله کن شمشیر تا گویم که کیست
هوش مصنوعی: عاشق من کیست که اگر خونش را نریزم، دلیلی برای حمله با شمشیر وجود ندارد؟ بگذار تا بفهمم که او کیست.
گویدم هر دم رقیبت کز گدایانی کمالگر سگی و جنگ بگذارد گدا گویم که کیست
هوش مصنوعی: من هر بار که میگویم رقیب تو از میان گدایان است، اگرچه به نظر میرسد که مانند سگی جنگجو باشد، میگویم او کیست؟