شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: در این غزل شاعر به دنبال دلبر جادویی خود است که گویی ناگهان ناپدید شده است. او از زیباییها و جاذبهاش یاد میکند و هر بار سوال میکند که او کجا رفته است. شاعر امید ندارد و حسرت میخورد که هیچکس نمیتواند او را پیدا کند. او از دل و عقل خود میگوید که گویی با آن پری رخسار گم شدهاند. در نهایت، او به غم و تنهایی خود اشاره میکند و میپرسد که رفیق و همآغوش او کجا رفته است. این شعر بیان کننده احساس فراق و دلتنگی عمیق شاعر برای محبوبش است.
عجب آن دلبر جادو کجا رفتازین سو دل ربود آن سو کجا رفت
هوش مصنوعی: عجب که آن معشوقهی جادویی کجا رفت، که دل را از این سمت به آن سمت برد.
امید از ما سگان کو چو آهونیابد کس، پی اش آه او کجا رفت
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در دنیای زندگی، امید ما مانند سگی است که به دنبال آهو میگردد، اما نمیتواند آن را پیدا کند. در نهایت، از خود میپرسد که آه و ناله این شکارچی به کجا رفته است. این نشاندهنده ناامیدی و عدم دستیابی به آن چیزی است که به دنبالش هستیم.
به ره گوئی به گنجی مار رفتستچنین در پاکشان گیسو کجا رفت
هوش مصنوعی: در مسیر، کسی میگوید که ماری به سمت گنجی رفته است و از این رو، در دل افراد پاک سرشت سوالی به وجود میآید که موهای او کجا رفته است.
دل و عقلت نبردم گوید و جانبلی هست این یکی آن در کجا رفت
هوش مصنوعی: من قلب و عقلت را از تو گرفتم و جانت را هم بله! اما این یکی دیگر کجا رفته است؟
رقیا آدمیت بار پرسیستبپرسید آن پری رخ کر کجا رفت
هوش مصنوعی: رقیا، که به معنای بلندی و زیبایی آدمیت است، از آن پری زیبا و دلربا پرسید که کجا رفته است.
نهاده در کمان تیر از پی صیدبه آن چشم و به آن ابرو کجا رفت
هوش مصنوعی: تیر را در کمان گذاشتهام تا به شکار بروم، اما با آن چشمان و ابروهای جذاب کجا میتوانم بروم؟
کمال از غم چو زلفش سر به زانوسترفیق و بار و همزانو کجا رفت
هوش مصنوعی: کمال، به دلیل درد و اندوه، همانند زلفی است که به زانو افتاده و رفیق و همدل، دیگر کجا رفته است؟