شمارهٔ ۲۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جدایی و فراق معشوق اشاره میکند. او احساس درد و ناامیدی را از برخورد معشوق که با بیتوجهی و سخنان ناامیدکنندهاش او را ترک کرده، بیان میکند. شاعر در توصیف احساسات خود میگوید که معشوق با سخنانش او را میشکند و در عین حال به یادآوری عاشقانی که در فراق معشوق دچار رنج میشوند، میپردازد. او همچنین از امید و انتظار به پیغام از جانب معشوق صحبت میکند و در عجب است که چرا هیچ خبری از او نمیرسد. در نهایت، شاعر میپرسد که آیا واقعاً باید جان خود را برای عشق فدای کند یا اینکه این درد نباید اینقدر باشد.
گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتیقصه کوته تر بمیرهای ناتوان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: تو گفتی که از من دور شو و برو، حتی در مورد جانم هم توضیحی ندادم. تو رفتی و داستان به اینجا ختم شد. تو گفتی که کسانی که ناتوان هستند باید بمیرند و بعد هم رفتی.
گوئیم هر دم سگ کو گویمت با خاک راهاین چنین گر حیف باشد آنچنان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: هر لحظه میگوییم که سگ کجاست! اما اگر راهی به خاک سپردن او باشد، این گفتن و رفتن بیمعناست.
دی شنیدم کز گدایان درت خواندی مرااین چه تعظیم است خاک آستان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: دیروز شنیدم که از گدایان درگاهت نام من را بردی. این چه احترامی است که برای خاک پای تو قائل شدم و سپس رفتی؟
ای صبا وقتی که پیغامی بما آری ز دوستگر ندانی نام او نامهربان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: ای نسیم، وقتی که پیغامی از دوست به ما میرسی، اگر نام او را نمیدانی، بهتر است که نامش را نگوید و از نزد ما بروی.
سوی ما تا چند اشارتهای پنهان با رقیباین پریشان را ز جمع ما بران گفتی و رفت
هوش مصنوعی: تا کی باید به نشانههای پنهان از طرف تو بیتفاوت بمانم؟ گویا این آشفتگی از جمع ماست که تو آن را به رقیب نسبت دادی و ترک کردی.
ماجرای ما چو خواهی باز گفت ای آب چشمپس چرا میایستی چندین روان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: ماجرای ما را اگر بخواهی، به راحتی میتوانی بیان کنی، ای آب چشم! پس چرا اینقدر معطل میکنی؟ مگر چندین بار داستان را نگفتهای و رفتهای؟
گر به جان گویند نتوان شد سوی جانان کمالسهل باشد این حکایت ترک جان گفتی و رفت
هوش مصنوعی: اگر بگویند که نمیتوان به معشوق رسید، این داستان سادهای است. تو گفتی که جان را ترک کن و رفتی.