شمارهٔ ۳۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی صحبت میکند. او به ضعف دل و بیدلی خود اشاره دارد و میگوید که فریاد او نیز بیفایده است. هر جا که شادی و طرب بود، غم و افکار منفی بر آن سایه انداخته است. شاعر به رقیبان میگوید که فراموش کنند، اما خود نمیتواند فراموش کند. او به مجنون اشاره میکند که در چنین شرایطی چه باید بکند و از عشق و کشش آن سخن میگوید. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی عشقش اشاره دارد و به یاد فرهاد، عاشق نامدار، میافتد که به خاطر عشقش جان خود را فدای کرد.
افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتادفریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد
هوش مصنوعی: دل از حال و هوایش افتاده و نمیدانم چرا اینگونه شده است. فریاد مرا بشنو که این شوخی و غم آمیخته با ناامیدی است و از فریادهایم هم خستهام.
هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیمسیلاب غمش آمد و بر کند ز بنیاد
هوش مصنوعی: هر خانهای که خوشی و شادمانی را در آن ساخته بودیم، حالا با موج غم و اندوه ویران شده و از ریشه کنده شده است.
گوید به رقیبان که فراموش کنیدشبنگر بچه فن می کند از عاشق خود باد
هوش مصنوعی: او به رقیبانش میگوید که فراموشش کنید، اما نگاهی بیندازید به اینکه چگونه عاشقش به خوبی از او دفاع میکند.
مجنون چه کند کاین کشش از جانب ایلیستگر میل نمیدید دل از دست نمی داد
هوش مصنوعی: مجنون چه کاری از دستش برمیآید وقتی که این جذبه و کشش از طرف معشوق است؟ اگر این کشش نبود، دلش را اینگونه نمیباخت.
منعم مکنید از لب شیرین که در آخرگشتند پشیمان همه از کشتن فرهاد
هوش مصنوعی: از نوشیدن لبان شیرین من دست بردارید، زیرا آخرین نتیجهای که گرفتید، پشیمانی همگان از کشتن فرهاد بود.
فرهاد به جز سنگ نمی سفت و من امروزدر سفته ام از عشق به بین صنعت استاد
هوش مصنوعی: فرهاد فقط به سنگ وفادار بود و من امروز در تلاش برای عشق، از هنر استاد بهره میبرم.
بفرست به خوارزم کمال این همه درهگز شوق بغلطنه به آواز گهر زاد
هوش مصنوعی: به خوارزم بفرست کمال این همه، درهای پر از شوق و نغمههایی زیبا که در دل داریم.