شمارهٔ ۴۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات و عشق خود میپردازد. او بیان میکند که دلش چه حالی دارد و این را فقط محبوبش میداند. در هر کجا که شادابی و خوشی باشد، او به آنجا نیز راه مییابد. عشق و پریشانیها را به زلف محبوبش نسبت میدهد و میگوید که هیچ کس جز خود او نمیتواند عمق احساساتش را درک کند. همچنین اشاره میکند که دیگران نمیتوانند او را درک کنند و مصلحت هر کس را خود او میداند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که زیبایی و کمال محبوبش او را مجذوب کرده است و این احوال را تنها او میفهمد.
دل کجا شد خبرش غمزهٔ او میداندمست هرجا که کبابست بو میداند
هوش مصنوعی: دل از کجا رفته، اما چشمان او از حال و روز دل خبر دارد. مستی، هر جا که بوی کباب به مشام برسد، حالش را میفهمد.
هر پریشانی و آشوب که جان را ز قاستدل دیوانه از آن سلسله مو میداند
هوش مصنوعی: هر نوع اضطراب و بیسامانی که جان را آشفته میکند، دل پرشور و عاشق به خاطر آن، فقط به خاطر رشتهای از موهای محبوب میداند.
من از آن سرو که به دیده نشاندم نبرمباغبان قیمت سرو لب جو میداند
هوش مصنوعی: من از آن سرو که در نگاه خود نشاندهام، برای باغبان ارزش و قیمت آن را نمیبرم، زیرا لب جو (آب) خودش این ارزش را میداند.
بار گویند چه خواهد به تو داد از لب خویشمن چه دانم کرم دوست همو میداند
هوش مصنوعی: میپرسند که دوستت از لبانش چه چیزی به تو خواهد داد، اما من چه میدانم؛ تنها خود دوست میداند که چه عطایی خواهد کرد.
بر درت طاقت بیداری من کس را نیستنیست حاجت به گواهم سنگ کو میداند
هوش مصنوعی: در برابر در خانهات، هیچکس طاقت بیداری من را ندارد. نیازی به شاهدی نیست، زیرا سنگ کو، از حال من باخبر است.
ناصِحا مصلحت من هوس روی نکوستهرکسی مصلحت خویش نکو میداند
هوش مصنوعی: مشاور من میگوید که بهترین کار برای من، آرزوی دیدن چهره زیباست. اما هر فردی، به نوعی به مصلحت خود آگاه است و آن را بهتر از دیگران میداند.
کرد چون زلف تو با غمزه فرو داشت کمالزآن که بدمستی آن عربدهجو میداند
هوش مصنوعی: زمانی که زلف تو با نرمی و جذبهای خاص به طرف پایین افتاد، به خوبی نشان داد که آن مست و شیدای پر شور، چه قدر با حال و هوای تو آشناست.