شمارهٔ ۴۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عدم وفای وعده و بیتوجهی محبوب سخن میگوید. او با ابراز ناچاری و زاری، به ناکامیاش در جلب توجه محبوب اشاره میکند. شاعر berharap بر این است که محبوب از او حمایتی نشان دهد، اما در عوض، همچنان او را رها کرده و به او لطف نمیکند. با وجود تمام تلاشهای او، محبوب توجهی به درد و نیازش ندارد و حتی از کنار او بیتفاوت میگذرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نمیتواند بیشتر از این منتظر بماند و علی رغم وفاداریش، ناچار است از محبت قدیمی دست بردارد.
دیدی که بار وعده خود را وفا نکردما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد
هوش مصنوعی: ما را به وعدههایش امید داد، اما هیچکدام را به جا نیاورد. او ما را به خود دعوت کرد اما در تنهایی و بیتوجهی رهایمان کرد.
بسیار لابه کردم و زاری و بیخودیآن ناخدای ترس در بسته وا نکرد
هوش مصنوعی: من به شدت درخواست و زاری کردم، اما آن ناخدای ترس، درِ بسته را برای من باز نکرد.
گر بود در میانه حدیثی چرا نگفتس ور داشت شکوه ای ز من آندم چرا نکرد
هوش مصنوعی: اگر در میان صحبتها سخنی بود، چرا او این موضوع را مطرح نکرد؟ چرا در آن لحظه، از من شکایت نکرد؟
رفتم بدان امید که حاجت کند روااز در روانه کردم و حاجت روا نکرد
هوش مصنوعی: من به امید اینکه خواستهام برآورده شود، به سمت او رفتم، اما او خواستهام را برآورده نکرد.
ما را چو موی خویش پریشان فرو گذاشتوز روی لطف چشم عنایت به ما نکرد
هوش مصنوعی: ما را مانند موی خود رها کرد و از روی لطف و محبت، نگاهی به ما نینداخت.
أهم شنید لیک نفرمود رحمتینبضم بدید درد دلم را دوا نکرد
هوش مصنوعی: من صدای دیگران را شنیدم، اما او از رحمت سخنی نگفت. هنوز درد دلم را با دارویی درمان نکرد.
گفتم که روی دل به سوی دیگری کنمحسن وفا و عهد قدیمش رها نکرد
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که میخواهم به سراغ محبت و توجه دیگری بروم، اما او هنوز وفاداری و یاد گذشتهاش را از من رها نمیکند.
نی نی شکایتی نتوان کرد ای کمالسلطان وقت اگر نظری با گدا نکرد
هوش مصنوعی: انسان در برابر بزرگی و مقام سلطانی که از او توقعی دارد، نمیتواند شکایتی بر زبان آورد اگر او نگاهی به گدا نکند. به عبارتی، وقتی کسی در مرتبهای بالاتر است، نمیتوان از او انتظار داشت که به افراد کمتری توجه کند.