تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۶

صاحبا شوکت دی ماه بان پایه رسیدکه زحل کرسی نه پایه به هیزم بفروخت
بر قد هیچکس ایام قبایی نبریدکه طمع چشمه خورشید بان چشم ندوخت
میکند باد برفتن حرکتهای خنکمگر این شیوه ز زهاد ریایی آموخت
با همه ذوق درون گرم نشد وقت کمالتا که در خلوت او دمبدم آتش نفروخت
بر سر نقده وامی بدعاگو بفرستپاره هیزم و انگار که آن نیز بسوخت