شمارهٔ ۵۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذبه یک معشوق میپردازد که هرگز نمیتواند بیتوجهی و دوری کند. شاعر میگوید که او هیچ گاه به وعدههای خود عمل نکرده و در عوض، فقط درد و رنج عشق را به جان عاشق وارد کرده است. در اینجا، شاعر از ناکامیهای خود در حل مشکلات عشق سخن میگوید و به تدبیری که برای دفع رقیب اندیشیده، اشاره میکند ولی به این فکر نمیرسد که چرا اقدامی نمیکند. در نهایت، شاعری که خود را در فراق معشوق بیمار و خسته میداند، به بوسهای که به جای او بر لب معشوق گذاشته شده، حسرت میخورد. در نهایت، شاعر آرزوی وصال معشوق را در دل دارد و خضوع و ارادت خود را نسبت به او ابراز میکند.
هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکردکز هر طرف زدوش سری را جدا نکرد
هوش مصنوعی: هرگز آن دختر زیبا اجازه نداد که باد، زلفهایش را به هم بزند و از هر طرف، موهایش را پراکنده کند.
هرگز دو چشم او به جفا وعدهای ندادکان وعده را به چشم همان دم وفا نکرد
هوش مصنوعی: چشمان او هرگز به بیوفایی وعده ندادند، زیرا آن وعده را در همان لحظه به حقیقت نرساندند.
روئی نماند کز سره طه به چین نساختپشتی نمانده کز خم ابرو دو تا نکرد
هوش مصنوعی: هیچ چهرهای باقی نمانده که زیباییاش به معصومیت طه بنجامه نداشته باشد و هیچ پشتی هم نمانده که از قوس ابروی کسی دو نداشته باشد.
بیمار کرد و درد فرستاد و جان ستاندبیمار عشق را به ازین کس دوا نکرد
هوش مصنوعی: عشق به قدر کافی درد و Rغماهایی را برای خود به همراه دارد که هیچ درمانی نمیتواند آن را بهبود بخشد و در نهایت جان عاشق را میگیرد.
خواهیم کرد گفت به دفع رقیب فکرفکریه صواب بود ندانم چرا نکرد
هوش مصنوعی: ما تصمیم داریم برای مقابله با رقیب اقدام کنیم، ولی نمیدانم چرا این فکر درست را عملی نکردیم.
منت پذیر آن لب العلم که پیش خالخط را به بوسه جای من خسته جا نکرد
هوش مصنوعی: بوسهای که بر لبهای آگاه و دانا زده میشود، جایگاه من را در دل خال خط نمیتواند پر کند.
تا خاک آستان نو آورد در نظرچشم کمال آرزوی توتیا نکرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک درگاه تو را با کمال به یاد آورد، هیچ چیز دیگری را آرزو نکرد.