شمارهٔ ۵۶۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر در هر بیت به توصیف غم و وسوسهای که از چشم و ناز معشوق برمیخیزد، میپردازد. او به احساسات و بیپناهی خود در برابر این عشق اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق در کنارش نباشد، هیچ خبری از خوشحالی و آرامش نیست. همچنین، شاعر تأکید میکند که در کنار درد و رنج، هیچ لذتی ارزشمندتر از عشق نیسنت و اگرچه ممکن است از راهی دور به معشوق برسد، اما حسرت جدایی همیشه در دلش خواهد ماند. در کل، این شعر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه را به خوبی بیان میکند.
یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشدجز فتنه در آن غمزة غماز نباشد
هوش مصنوعی: وقتی به چشمان تو نگاه میکنم، دیگر هیچ چیز جز شور و آشفتگی وجود ندارد و در آن اشارههای کوچک و ناز تو، هیچ چیزی جز فتنه و جاذبه نمیبینم.
گفتی بهلم کن ستمی با تو اگر رفتهرگز نکنم آن سنم ار باز نباشد
هوش مصنوعی: میگویی اگر با من ستمی کنی، من هرگز آن ستم را فراموش نمیکنم، حتی اگر دوباره فرصتی برای بازگشت نداشته باشم.
با هر که نصیبم ز غم و درد فرستیفرمان برسان تا بمن أنباز نباشد
هوش مصنوعی: هر کس که باعث alleviating غم و درد من میشود، به او بگو تا با من رابطهای نداشته باشد.
اس جان و سر و زر هر سه در آن خانه که باشیدر بازم اگر باشی و در باز نباشد
هوش مصنوعی: اگر در خانهای باشی که جان و سر و ثروت تو در آنجا باشد، اما در آن خانه در باز نباشد، به چه کار میآید؟
با ناصح بیدرد نگویم غم هجرانبیهوده سخن محرم این راز نباشد
هوش مصنوعی: من با کسی که دلخوشی ندارد، از غم جدایی صحبت نمیکنم، چون گفتن این راز به او بیفایده است.
زین خاک درم می نکشد دل به هواییمرغان حرم را سر پرواز نباشد
هوش مصنوعی: از این خاک نمیتوانم دل به پرواز مرغان حرم ببندم؛ چرا که آنها در شرایطی هستند که نمیتوانند پرواز کنند.
صد خانه برانداخت کمال از دره او دورعاشق به ازین خانه برانداز نباشد
هوش مصنوعی: کمال از دره او به اندازهای دور است که صد خانه را هم میتواند خراب کند. اما عاشق واقعی بهتر است از این خانه فاصله بگیرد.