تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۵۸۴

دلی دارم ز چشمت ناتوان‌تروجودی از دهانت بی‌نشان‌تر
چو اشکم در کنار ای در سیراباگر آنی شپی باری روان‌تر
رقیبت مهربانی‌ها نمایدولی از ما نباشد مهربان‌تر
به مهرت گر بسنجم ذره‌ای راهنوز آن ذره‌ام آید گران‌تر
میانت گوییا رازی‌ست غیبیکه از سره ضمیر آمد نهان‌تر
دل از چشم تو خود بودی چنان مستچو کردی یک نظر گشت آنچنان تر
می‌فشان از کمال ای بی‌وفا دستکزو عاشق نیابی جان‌فشان‌تر