شمارهٔ ۶۱۸
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر بیان میکند که اگر به مسجد نرود، قبلهاش چهره محبوبش خواهد بود و هر چیزی که در زندگیاش وجود دارد، تحتالشعاع عشق و زیبایی او قرار میگیرد. او به گناهانی که مرتکب شده نیز اشاره میکند و این که یاد معشوق و حالوروزش برایش کافی است. شاعر به روز قیامت اشاره میکند و میگوید در آن روز نیز تنها حلقه موی محبوبش برایش کافی است. او نه به بهشت و نه به شیرینیهای آن نیازی ندارد؛ چرا که عشق و زیبایی محبوبش برایش کافی است. در نهایت، خاطر نشان میکند که حتی دم از زیبایی و کمال هم نمیزند، چون جاذبه و نگاه معشوقش برایش کافی است.
گر به مسجد نروم قبله من روی تو بسبعد ازین گوشه محراب من ابروی تو بس
هوش مصنوعی: اگر به مسجد نروم، حضور تو برای من مثل قبله است؛ از این پس، زیبایی چهرهات برای من همانند محراب میماند.
عذر خواهان گناهان شبان روزی منغم روی تو و آشفتگی موی تو بس
هوش مصنوعی: من به خاطر گناهانم عذرخواهی میکنم و تنها غم و پریشانی تو را در فکر میکنم.
روز محشر که بیارد همه کس دستاویزمن سودا زده را حلقه گیسوی تو بس
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی همه افراد به دنبال راه نجات هستند، من تنها به حلقه گیسوی تو که نماد عشق و زیبایی توست، دل خوش کردهام.
حور عین گر نگشاید در فردوس مراهوس روی تو و خاک سر کوی تو بس
هوش مصنوعی: اگر حوری بهشتی هم در بهشت به رویم نتابد، آرزوی دیدن روی تو و خاک کوی تو برایم کافی است.
ور شرابش ندهد ساقی رضوان بهشتسر خوش نرگس جادوی را بوی تو بس
هوش مصنوعی: اگر ساقی بهشت به ما شراب ندهد، بوی تو برای نرگس جادوگر کافی است تا خوش باشد.
باغیانا نروم دیدن باغ نو که شددیده را با قدش از سرو لب جوی تو بس
هوش مصنوعی: به باغ جدید نمیروم، زیرا که زیبایی موی تو و قامت بلندت برای چشمانم از هر باغی زیباتر است.
نیست حاجت که کشی تیغ به آزار کمالکه به خون ریختنش غمزة جادوی تو بس
هوش مصنوعی: نیازی نیست که با زور و خشونت، کمال را از بقیه بگیری، زیرا تنها با چشمان جادوییات میتوانی دلها را تسخیر کنی و آنها را به درد بیاوری.