شمارهٔ ۶۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و او را به "شاه چین" تشبیه میکند. شاعر از تمنای وصال محبوب و درد انتظار میگوید و بیان میکند که شب و روز به یاد او است. او با طعنه نسبت به کسانی که بدون دلیل به تماشای زیباییها میپردازند، میگوید که عشق حقیقی باعث میشود از ننگ و نام به کمال برسند. در نهایت، شاعر به شدت دلبسته و در آرزوی وصال محبوب است و زیباییهای او را تحسین میکند.
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلامآئینه دار حاجب رویت به تمام
هوش مصنوعی: ای زلف سیاه تو، همچون شاهان زیباست و به مانند یک غلام، جلوهگر آینهدار چهره توست که به تمام زیباییات میبالد.
شد روشنم که منزل سرو است جویبارکز چشم من نمی رود آن سرو خوش خرام
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که جویباری که از چشمانم جاری است، به خاطر آن سرو خوشحرکت، به منزل او مربوط میشود.
دل انتظار وعده وصل تو میکشدمسکین دل شکسته که دارد خیال خام
هوش مصنوعی: دل، به شدت در انتظار دیدار توست، و این قلب شکسته، در خیالهای بیهوده خود غرق شده است.
جانم به لب رسید چو زلف تو بگذردآید به لب هر آینه چون بگذرد ز کام
هوش مصنوعی: وقتی زلف تو از جلوی چشمم میگذرد، جانم به لب میرسد. هر بار که به یاد تو میافتم، انگار که از کام من گذشتهای و زندگیام را پر از درد کردهای.
چشمم چو دید روی تو در تاب زلف گفتصبح امید است که شد پایبند شام
هوش مصنوعی: چشمم که روی تو را دید، زلف سیاهت را در تاب و تماشا کرد. به یادم آمد که صبح امید فرامیرسد و دیگر شب و تاریکی نمیماند.
خونش حلال باد که بی موجبی کندنظارهٔ جمال نو بر عاشقان حرام
هوش مصنوعی: خون او هدر باد که بدون دلیل به زیبایی نو نگاهی بیندازد، چون این کار برای عاشقان ممنوع است.
هر کس ز ننگ و نام طریقی گزیده اندبا عشق تو کمال بر آمد ز ننگ و نام
هوش مصنوعی: هر کسی که راهی را انتخاب کرده است تا از شرم و نام بد دوری کند، با عشق تو به کمال دست یافته و دیگر از این ننگ و نام هراسی ندارد.