شمارهٔ ۶۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف تجربههای معنوی و عاشقانه خود میپردازد. او در کوی دوست به لطف و انوار الهی و عشق رسیده و از درگاه خداوند دریافته است. در کنار گدایان و عاشقان، ارزشهای دنیا را بیاهمیت میداند و جان و سر خود را فدای عشق میکند. همچنین، به این نکته اشاره دارد که اگر مردم به او نظر لطف داشته باشند، این تنها به خاطر محبت خداوند است. شاعر در پی یافتن دل و کمال در عشق است و به دنبال دلی نگران، در مکانی است که عشق و معرفت را میجوید. در نهایت، به جستجوی عشق و زیبایی در میان گمشدگان اشاره میکند.
باز در آن کو گذری یافتمبر درش از کعبه دری یافتم
هوش مصنوعی: دوباره در جایی که گذر کردم، دروازهای از کعبه را پیدا کردم.
پیش گدایان سر کوی دوستملک جهان مختصری یافتم
هوش مصنوعی: در کنار در خانۀ دوست، برای من به اندازۀ اندکی از دنیا به دست آمد.
جان و سر و دیده چه داریم دوستاز همه چون دوسری یافتم
هوش مصنوعی: ما چه اهمیتی به جان و سر و دیدهمان میدهیم، وقتی که دوست را در کنار خود داریم و احساس دوستی را تجربه کردهایم.
گر نظر مردم مقبل به ماستآن ز قبول نظری یافتم
هوش مصنوعی: اگر نظر مردم به ما جلب شود، به خاطر این است که نگاهی از جانب آنها به ما اعتبار بخشیده است.
ای که گریزد دلت از داغ عشقرو که ترا بیجگری یافتم
هوش مصنوعی: ای کسی که قلبت از درد عشق میگریزد، دور شو که من تو را بیوظیفه و بیوزن یافتم.
بی خبر افتاده در آن کوست دلاین قدر از دله خبری یافتم
هوش مصنوعی: دل بیخبر از درد و رنجی که دارد، در سرنوشت خود به جایی افتاده که خبر از حال و وضعیتش ندارد. این اندازه از نگرانی و درد را نیز تنها از درک دلم پیدا کردهام.
دلش شد و دلبر به کف آمد کمالگر شبه گم شد گهری یافتم
هوش مصنوعی: دلش خواست و معشوقهاش را به دست آورد. اگرچه شبیه به یک گمگشته بود، اما توانستم جواهری را پیدا کنم.