تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۸۹

باز در عشق یکی دل به غلامی دادمخواجه را گو که بیاید به مبارکبادم
بنده را از تو چه جای گله، آزادیهاستهست جای گله وقتی که کنی آزادم
تو چه شاخ گلی و بی تو مرا رخ شده زردمنم آن برگ که از شاخ جدا افتادم
بر فلک ناله من گوش ملایک کر ساختآه اگر در دل شبها شنوی فریادم
از می عشق تو ساقی قدحی داد مراکه می خلد و لب حور برفت از بادم
با تو بنیاد نهم باتز طرب خانه عشقطاق ابروی تو گر بر نکنه بنیادم
الف قد تو آن روز برد راه کمالکه به مکتب الف و بی بنوشت استادم