تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۹۶

بسی درد از غم عشقت کشیدمز بی دردی بتر دردی ندیدم
یکایک درد من درمان پذیرفتاز آن دم کز تواین شربت چشیدم
به نیم اندوه از صد غضه رستمبه یک درد از هزاران غم رهیدم
من آن مرغم که در دام بلایتچو پیچیدم غم و درد تو چیدم
فغان خود من سرگشته زین دردرساندم بر فلک هر جا رسیدم
طبیب عاشقانت نام کردندچو دردت بر همه درمان گزیدم
به اوصاف کمال امروز از عشقاز آن فردم که همدرد فریدم