شمارهٔ ۶۹۷
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به عشق و زیبایی دارد، با ابراز احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش. شاعر از درد و غم ناشی از جدایی صحبت میکند و به نعمتهای عشق و زیبایی میپردازد. او به دست آوردن احساسات شیرین و دلنشین در کلامش اشاره میکند و رازهای عشق را بازگو میکند. در نهایت، شاعر از بیرحمی و غیبت دیگران نسبت به حال و احوال او ابراز نگرانی میکند و به دنبال صفای عشق و محبت است.
بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردمکه من به ناز نو خو کرده ام نه ناز و تنعم
هوش مصنوعی: از من با لطافت رفتار کن، ای کسی که با نگاهت دلها را میشکنی، چون من به لطافت و ظرافت عادت کردهام، نه به ناز و خوشگذرانی.
چو از دردت به در کعبه رفتم و بنشستمکبوتری ز حرم بانگ برکشید که قم قم
هوش مصنوعی: زمانی که از دردها و رنجهایم به کعبه پناه بردم و در آنجا نشستم، ناگهان صدای کبوتر حرم را شنیدم که در حال جیکجیک کردن بود.
مرا که می رسد از غیب صد لطیفه شیرینچو می رسم به دهان تو می شود سخنم گم
هوش مصنوعی: وقتی از عالم غیب حرفهای شیرین و دلنشینی به من میرسد، وقتی به تو نزدیک میشوم و میخواهم آنها را بگویم، کلامم در گویم گم میشود.
بیار جام خمار اشکنی به جان تو ساقیکه سرگرانم و سوگمد میخورم برخم
هوش مصنوعی: به من پیمانهای پر از شراب بیاور، ای ساقی، چون به خاطر تو دلم شاد نیست و غمگینم؛ میخورم و سرخوشی را فراموش میکنم.
به پای بوس تو زآن دم که یافتیم بشارتلب امید فراهم نمی شود ز تبسم
هوش مصنوعی: از لحظهای که بشارت لب امید را یافتیم و به پای بوس تو آمدیم، دیگر نمیتوانیم از خوشحالی و لبخند فاصله بگیریم.
در آب دیده فرو رفته ام چو مردم آبینکرد دیده من بر من غریب ترحم
هوش مصنوعی: من در اشک خود غرق شدهام، مثل آبی که در آن غوطهور باشد. با این حال، چشمانم هیچ رحمی بر حال غریب من ندارند.
شنیدم که تو گفتی بد است حال فلانیترا که گفت که بگشا زبان به غیبت مردم
هوش مصنوعی: شنیدم که تو گفتی حال کسی بد است و این که کسی به تو گفته زبانت را به غیبت مردم باز نکن.