شمارهٔ ۷۲۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و آرزوی شاعر برای محبوبش است. شاعر در خواب چشم و ابرو محبوبش را میبیند و آن را به جادوگران مست در محراب تشبیه میکند. او از غم و تنهایی خود سخن میگوید و حالات مختلفش را بین آتش و آب احساس میکند. تماشا و یادآوری زیبایی محبوب در روز روشن، او را به یاد شب و مهتاب میاندازد. شاعر به افسوس میگوید که اگر لبان محبوبش او را سیراب میکرد، غمهایش کمتر میشد. او خود را مانند خاک در آستان محبوب میبیند و از دوری او میسوزد، در حالی که محنتهایش را بیدلیل احساس میکند. در نهایت، یاد لعل محبوبش به او لذتی از عقیق ناب میبخشد.
خیال چشم و ابرویت شبی در خواب میدیدمتو گویی جادوان مست در محراب میدیدم
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب، تصوری از چشمان و ابروهایت داشتم که همچون جادوگران مسحورکننده در مکانی مقدس به نظر میرسیدند.
ز دست چشم و دل آن دم تن غمدیدهٔ خودگهی در آتش محنت گهی در آب میدیدم
هوش مصنوعی: در آن لحظه، با چشم و دل، احوال دردناک و غمگین خود را گاهی در آتش رنج و گاهی در آب میدیدم.
را تمنای رخ و زلفت چو میکردم در آن سودابه روز روشن آن ساعت شب مهتاب میدیدم
هوش مصنوعی: در آن زمان که به زیبایی چهره و موهای تو فکر میکردم، در روز روشن، به آن ساعت، شب با نور ماه را میدیدم.
به گرد خاطر غمگین چرا گشتی می رنگینگر از جام لبت جان را دمی سیراب میدیدم
هوش مصنوعی: چرا با فکر غمگین خود را آشفته میکنی؟ اگر از لبانت چشیدنی داشتم، جانم لحظهای سیراب میشد.
چو خاک آستان تو همیآید به چشم منگشاده بر در بختم دری ز آن باب میدیدم
هوش مصنوعی: مانند خاک درگاه تو، چشمانم به تو مینگرد و بر سرنوشت من، درب خوشبختی را از آن راه میدیدم.
ز هجرت سوختم راحت نمیکردم تمناییولی هرگونه محنت را بیاسباب میدیدم
هوش مصنوعی: از جدایی رنج میبردم و هرگز آرزویی نداشتم، ولی هر نوع سختی را بدون دلیل و بیسبب میدیدم.
کمال خسته را هر دم به یاد لعل دربارتروان از چشمه چشمش عقیق ناب میدیدم
هوش مصنوعی: هر لحظه به یاد زیبایی دلتنگ و خستهام، از چشمان او مانند عقیق باارزش، طراوت و زیبایی را مینگرم.