شمارهٔ ۷۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. او به تصمیم خود برای رهایی از زندگی روزمره و لذت بردن از عشق و باده میپردازد. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و از پندهای زاهدان و نصیحتهایی که او را از عشق دور میکنند، ابا دارد. در نهایت، او بر این باور است که نباید از ترس دنیا و نصیحتها از عشق واقعی خود دست بکشد.
دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرمبر سر کوی دلارام قراری گیرم
هوش مصنوعی: من به قصد دیدن محبت و زیبایی معشوقه، تصمیم دارم در کوچهای که محبوبم در آن است، مقیم شوم.
خرقه بفروشم و دفتر گرو باده کنمجام می نوشم و از روضه کناری گیرم
هوش مصنوعی: من لباس عارفانه را به فروش میرسانم و کتابم را گرو میگذارم تا باده بنوشم و از زیباییهای بهشت لذت ببرم.
آستین بر همه افشانم و از جان و جهاندست کوته کنم و دامن باری گیرم
هوش مصنوعی: من همه چیز را رها میکنم و از زندگی و دنیا دل میکَنم و تنها به دامن دلخواهی چنگ میزنم.
نکنم توبه و در حلقة سودا زدگانبا سر زلف نگاری سرو کاری گیرم
هوش مصنوعی: من از توبه کردن دست برنمیدارم و با زیباییام که همچون گیسوی سرخود در میان سیاهچالهها و دلمشغولیها گیر کردهام، در ارتباط هستم.
گرچه روزی بشب آورد پندار که مناز خطت بر دل آشفته غباری گیرم
هوش مصنوعی: اگرچه گاهی فکر میکنم که میتوانم از زیبایی خط تو، غباری بر دل پرآشوب خود بنشانم و آرامش پیدا کنم.
گو نصیحت مکن از روی تو ای زاهد شهرناصح آن نیست که او را به شماری گیرم
هوش مصنوعی: ای زاهد شهر، تو از روی نصیحت کن، اما من قبول نمیکنم؛ زیرا آن کسی که به حساب بیاورم و نصیحتش کنم، تو نیستی.
گر تو سیب زنخ خویش نپوشی ز کمالمن برای دلم از روی تو باری گیرم
هوش مصنوعی: اگر تو زیبايي خود را از من پنهان کنی، من از روی دل و زیباییات برای خودم خوشنودیای به دست میآورم.