شمارهٔ ۷۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و تاثیر آن بر قلب و روح خود سخن میگوید. عشق به چشم معشوق او را مدهوش کرده و او را به دنبال ناز و محبت بیشتر میکشاند. شاعر از درد و رنجی که به واسطه عشق متحمل میشود میگوید و به نوعی به سرزنش دل خود اشاره میکند که در عشقش پر از درد است. او همچنین به تحقیر و سرزنشهای دیگران در مورد عشقش اشاره کرده و از خاک پای معشوق خود به احترام یاد میکند. در پایان، شاعر با اشاره به مقام و وضعیت خود به طور کنایهآمیز میگوید که با وجود تمام مشکلات و تحقیرها، در عشق خود احساس فخر دارد.
دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش همناز خود گو بیش کن تا میرمش زین بیش هم
هوش مصنوعی: دل به نگاه آن چشمان زیبا، سرشار از شادی و سرمستی شد. حالا که ناز کردنش را آغاز کرده است، از او میخواهم که باز هم ناز کند تا من هم بیشتر به این حالت برخیزم و از این احساس خوشبختی بهرهمند شوم.
چون به آن قانع نشد کز غمزه دلها ریش ساختمیفشان گر از لب خندان نمک ریش هم
هوش مصنوعی: وقتی که او از دلبرانههایش برای عذاب دادن دلها قانع نشد، پس از این، اگر لبخند بر لب دارد، باید از او بپذیریم که از همان لبخند هم درد و رنجی خواهیم کشید.
سرزنش در عشق او دل را بدان ماند که ریشپر بود از درد و بر سر میزنندش نیش هم
هوش مصنوعی: سرزنش در عشق او مانند این است که دلِ پر از درد را نیش میزنند و همچنان درد را بیشتر میکنند.
خاک پای او ندیده گفته بودم نونباستنیکبودست آن نظر دیدم به چشم خویش هم
هوش مصنوعی: من همیشه از کسی که خاک پای او را ندیدهام، به نیکی یاد کردهام، اما اکنون با چشمان خودم او را دیدهام.
کرده ام اندیشه نیکی که دیگر نشنومدر غم او قول ناصح پند نیک اندیش هم
هوش مصنوعی: من به این فکر کردهام که دیگر در غم او ناندیشم و از نصیحتهای خوبان هم چیزی نشنوم.
وقت قتل ای تیغ اگر بی جرمیم بینی ز شرمسرخ گردی در دم و سر افکنی در پیش هم
هوش مصنوعی: زمانی که تو، ای تیغ، در حال قتل هستی و ما را بدون جرم میبینی، از شرم تو سرخ میشوی و در لحظهای سر را به زیر میاندازی.
گفته بودی ده پلاست ز اطلس ما به کمالبا همه عالم پلاسی و با من درویش هم
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که در بین همه، بهترین و زیباترین پارچه را داری و با اینکه من درویش و فقیر هستم، باز هم در کمال زیبایی با همهی جهان مقایسهات میکنم.