شمارهٔ ۷۳۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساس اندوه و تنهایی شاعر پس از جدایی از معشوقش میپردازد. او در توصیف حال خود میگوید که به خاطر فقدان معشوق، تمام غمها بر دوش او سنگینی میکند و نمیداند چگونه با این وضعیت کنار بیاید. دوستانش او را به تدبیر و تلاش برای بهبود وضعیتش تشویق میکنند، اما او از ناتوانی خود در انجام این کار ناراضی است. او میگوید که هیچ باری به سنگینی این بار احساسی را تجربه نکرده و به امید دیدار دوباره معشوقش در انتظار است. در نهایت، او احساس خجالت و ناامیدی میکند و به باران اشکهایش اشاره میکند که نشاندهنده غم و اندوه اوست.
رفت از دست من آن زیبا نگاری چون کنمنیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا از دست من رفت و حالا که دیگر کنترلی بر او ندارم، نمیدانم چه کار باید بکنم.
در همه احوالم او بودی که بودی غمگساراین زمان جز غم ندارم غمگساری چون کنم
هوش مصنوعی: در تمام حالات زندگیام، او همیشه با من بود. اکنون که غم و اندوهی در دل دارم، نمیدانم چگونه میتوانم کسی را پیدا کنم که دلسوز من باشد.
دوستان گویند هان تدبیر کار خویش کنمن ز کار افتادهام تدبیر کاری چون کنم
هوش مصنوعی: دوستان میگویند که به فکر کارهای خودت باش، اما من که از کار افتادهام، نمیدانم چگونه باید تدبیر کنم.
در میان ما حدیثی چون نرفت او را چه رفتهر یکی گوید حدیثی از کناری چون کنم
هوش مصنوعی: در میان ما صحبتهایی وجود دارد، اما چرا او رفته، هر کسی نظری میدهد و از کنار یکدیگر داستانی را نقل میکند. من چگونه میتوانم در این میان صحبت کنم یا توضیح دهم؟
هیچ بارم بر تن و جان اینچنین باری نبودآخر ای یاران همی گویید باری چون کنم
هوش مصنوعی: هیچ وقت چنین سنگینی و فشاری بر روی تن و جانم نبوده است. ناچار و بدون امید، در حال تحمل این وضعیت سخت و انتظار ناامیدکننده هستم. چگونه میتوانم با این حال کنار بیایم؟
وعده دیدار فرمودهست و بر امید آنمیکنم ناچار و ناکام انتظاری چون کنم
هوش مصنوعی: او وعدهی دیدار داده و من به امید آن وعده، این گونه شدم که اگر بگویند «آری»، چه کنم.
هر کسی گوید فلانی بیدل و بی دین شدهستمن چنین گشتم که میگویند آری چون کنم
هوش مصنوعی: هر کسی که بگوید فلانی بیدل و دین شده است، وای به حال من اگر در چنین روزگاری بمانم، چه باید بکنم؟
یک زمان بی او بماندم صد خجالت میبرموای اگر بی او بمانم روزگاری چون کنم
هوش مصنوعی: زمانی بدون او باقی ماندم و به شدت شرمندهام. وای اگر دوباره مدت طولانی با او بمانم، چه بسا شرایط سختی پیش خواهد آمد.
در چنین حالت ز یاران چشم یاری داشتمچون ندیدم یاری از هیچ یاری چون کنم
هوش مصنوعی: در این شرایط و با وجود بارش باران از چشمانم، حسرت میخورم که هیچ یاری را نمیبینم تا به من کمک کند. نمیدانم چه کار باید بکنم.