تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۷۳۵

روز عید است و من امروز بر آن در میرمکه دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم
دو سه ماه است که دورم ز رخ ساقی و جامبس خجالت که به رو آمد از این تقصیرم
من به خلوت ننشینم پس از این گر به مثلزاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم
پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکنمن نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
آنکه بر خاک در میکده جان داد کجاستتا نهم بر قدم او سر و پیشش میرم
خلق گویند که بی‌پیر بر رنج کمالسالخورده می امروز به از صد پیرم