شمارهٔ ۷۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر در پی بیان عشق و دوستی است. او سالهاست که در جستجوی معشوق خود به سر میبرد و اکنون وقت آن رسیده که از گل و گیاهان دوستی سخن بگوید. او میگوید که برای توصیف زیبایی محبوبش، نه به راست و نه به کجی، بیپروا حرف میزند. شاعر به شکلی فروتنانه از سر تسلیمش در برابر عشق صحبت میکند و از رضایت خود به یک اشاره کوچک از محبوبش سخن میگوید. او به طور نمادین خود را در دام زلف محبوب میبیند و دیگران از حس حسادت به او خون میریزند. در پایان، شاعر به عظمت محبوبش اشاره میکند و خود را به عنوان گدایی در برابر زیباییهای او معرفی میکند.
سالها شد که در تک و پوییمتو بمانی عجب چه میجوئیم
هوش مصنوعی: سالهاست که در جستجوی تو هستیم و از این که تو در کنار ما نیستی، شگفتزدهایم که چه چیزی را به دنبال میگردیم.
وقت آن شد که از حدیقة انسگل و ریحان دوستی هوئیم
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که از باغ دوستی، گل و عطر محبت برچینیم.
وصف قد تو پیش ابروی توکج نشینیم و راست بر گوئیم
هوش مصنوعی: قد تو را توصیف کنیم، اما ابروهایت باعث میشود که نتوانیم راست بگوییم و فقط به کجنشینی و سکوت بسنده کنیم.
شاکری هاست زآن دهان ما رااز تو راضی به یک سر موئیم
هوش مصنوعی: شکرگزاری ما به خاطر کلام توست که در برابر آن حتی به اندازه یک تار مو نیز رضایت داریم.
سر فرو برده چون سر زلفتحلقه حلقه به فکر آن روئیم
هوش مصنوعی: سرم را فرو بردهام، مانند حلقههای زلف تو، به یاد آن رویا.
خلق ریزند خون ما از رشکگر بگوئیمه کشته اوئیم
هوش مصنوعی: مردم به خاطر حسادت و غبطهای که به ما دارند، اشکهای ما را میریزند اگر بگوییم ما به خاطر او از عشق، جان باختهایم.
بافتی شاهی دو کون کمالنا بگفتیه گدای آن گوییم
هوش مصنوعی: شخصی دو جهان را به زیبایی و کمال بافته و به ما نشان میدهد که حتی گدایی نیز میتواند چیزهای ارزشمندی را ارائه دهد.