شمارهٔ ۷۴۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به بیان احساسات و آرزوهای خود میپردازد. او از شبهایی میگوید که بدون معشوقش، همچون شمعی بینور و دچار ناله و درد میشود. او احساس میکند که عشقی عمیق در دلش وجود دارد و آرزویش این است که در کنار محبوبش باشد. شاعر به زیبایی حریم حضرت دوست اشاره میکند و معتقد است که اگر چنین فرصتی پیش بیاید، نباید به بهشت و حورعین فکر کند. همچنین او به مقام والای عشق و رند بودن اشاره کرده و بیان میکند که اگر چنین شرایطی برقرار باشد، خوشبختی او تا ابد ادامه خواهد داشت.
شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشمبه ناله همدم و با درد همنشین باشم
هوش مصنوعی: در شبی که بدون چهره آن معشوق مانند شمع روشن هستم، باید با ناله و شکایت همدم خود و با درد و رنجی که دارم، همراه باشم.
مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبحبه صادقیست که بی آ. آنشین باشم
هوش مصنوعی: من که در دل خود محبتی چون خورشید دارم، مانند صبحی هستم که بدون صداقت نمیتوانم به زندگی ادامه دهم.
گرم مجال بود در حریم حضرت دوستچرا مقید فردوس و حورعین باشم
هوش مصنوعی: اگر فرصتی برای نزدیکی به خداوند فراهم باشد، چرا باید به بهشت و زیباییهای آن فکر کنم؟
ترا که خرمن مشک است گرد ماه چه باکاگرچه من ز گدایان خوشه چین باشم
هوش مصنوعی: تو همچون خرمنی از مشک هستی که در دور ماه میدرخشد، پس چه نگرانی داری اگر من فقط از گدایان خوشهچین باشم.
کمال عاشق و رندست حالیا ز ازلزهی سعادت اگر تا ابد چنین باشم
هوش مصنوعی: عاشق واقعی و زیرک در حال حاضر در اوج کمال است؛ درست از آغاز، خوشبختی بزرگی است اگر من تا ابد همینطور باقی بمانم.