شمارهٔ ۷۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او عشق محبوبش را همچون داغی بر دل میبیند و غم و اندوهی که از دوری او ناشی شده، زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر معتقد است که در میان مردم، هیچ چیز دیگری غیر از خیال چهره محبوبش به او نمیآید. او همچنین به دردهای درونیاش اشاره کرده و میگوید که نمیخواهد کسی به فکر درمانش باشد، چرا که عشقش او را به شدت بیمار کرده است. در نهایت، او با اشاره به گذر عمر و ناتوانی از رهایی از اندیشههای باطلش، از زیباییهای زندگی و نگرانیهایش در مورد عشق میگوید.
عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلمنام و نشان مقبلی شد به غم تو حاصلم
هوش مصنوعی: عشق تو همچون شعلهای سوزان بر دلم حاکم است و غم تو گوهری ارزشمند و نشانهای از حقیقت وجودم شده است.
پیش دو دیده قدر من بین که میان مردمانغیر خیال روی نو کی ننهد مقابلم
هوش مصنوعی: به دو چشم خود بنگر و ارزش من را درک کن، زیرا در میان مردم، غیر از تصور و خیال تو، کسی شایسته دیدن من نیست.
نیست عذاب خواندهای نامزد بهشتیاناز نظرم مران چو شد خاک در تو منزلم
هوش مصنوعی: عذاب و دردسر خواندن نامزد بهشتیان از نظر من نیست؛ چون وقتی که شدی خاک، من هم در تو خانه کردهام.
درد دلم طبیب گو زود مکن معالجتپرسش دیر دیر تو به ز شفای عاجلم
هوش مصنوعی: دلمشغولی من را به کسی بگو که زودتر به درمانم بپردازد. تو بارها و بارها از حالم میپرسی، اما من به درمان فوری نیاز دارم.
دل ز رقیب میکند فکر به من چو بگذریحیف که بگذرد چنین عمر به فکر باطلم
هوش مصنوعی: دل از رقیب گرفته میشود و وقتی به من فکر میکنید، متأسفانه عمر در چنین افکار بیهودهای سپری میشود.
بر سر خاک هر کسی لاله برویه از هوامن چو روم درین هوس ناله برآمده از گلم
هوش مصنوعی: بر بالای خاک هر فردی، لالهای از زمین سر برآورده است. زمانی که من به این آرزو برسم، صدای نالهای از درون قلبم به گوش خواهد رسید.
گفت کمال عافیت در سر زلف ما رسیهم برسم بشست چون عمر گذشت از چلم
هوش مصنوعی: کمال آرامش و خوشبختی در کنار و نزد ماست؛ اما وقتی که به آن برسید، مانند آب که عمرش به پایان میرسد، به سرعت تمام میشود و میرود.