شمارهٔ ۷۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از دوری و محرومیت خود از محبوب سخن میگوید و بیان میکند که مدتهاست از شوق و عشق او از نوشتن و خواندن چیزی جز نامش دور ماندهاند. او با ذکر این که به خاطر ارادت به محبوب، به هر چیز غیر او پشت کرده، از حیرت و شرمی که نسبت به زنده ماندن خود دارد، صحبت میکند. او به خاطر عشق به معشوق، به شدت غمگین و اشکبار است و از وجود خود و مسیری که طی کرده بیزار است.
عمریست کز دیار تو محروم مانده ایموز شوق نامهای تو سطری نخوانده ایم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از سرزمین تو دور ماندهایم و از شوق نامهای تو حتی یک خط هم نخواندهایم.
تا دامنت بدست ارادت گرفته ایمدامن ز هر چه غیر تو باشد نشانده ایم
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و ارادت خود، دامن تو را در دست گرفتهایم و از هر چیزی که غیر از تو باشد، دوری کردهایم.
در حیرتم که بینو چرا مرده نیستمدر خجلتم که بینو چرا زنده مانده ایم
هوش مصنوعی: در شگفتم که چرا به حالتی تاریک و بیحالی رسیدهام که هیچ نشانی از زندگی در من نیست، و در عذابم که چرا با این شرایط همچنان زندهام.
از بهر گرد سم سمند تو هر دمیگلگون اشک در عقبشه تند رانده ایم
هوش مصنوعی: به خاطر گرد و غبار پای اسب تو، هر لحظه اشکهای گلگون را با سرعت به دنبال تو جاری کردهایم.
بیزارم از وجود خود و ماجرای تواین با کمال ساده درون باز مانده ایم
هوش مصنوعی: از وجود خود و مسائل تو متنفرم، ما به سادگی در درونمان گیر کردهایم.