تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۷۷۱

اگر من از عشق آن دو رخ میرمای گل روضه دامنت گیرم
کاشی سازند از گلم مرغیبا کمان ابرونی زند تیرم
دیدم آن رخ بخواب خوش سحریبخت و روز نکوست تعبیرم
پیش رو ار نشانیم چون زلفباید اول نهاد زنجیرم
شد سپیدم چو شیر موی و هنوزبابت طفل چون می و شیرم
حرص پیران فزون بود به بتاندر گذر ای جوان که من پیرم
پیش خط لب گشود و گفت کماللطف تحریر بین و تقریرم