شمارهٔ ۷۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جمع عاشقان و درد و نالههای آنها سخن میگوید. او در حریم عشق محرم است و به همراه دوستش با غصههای زندگی مدارا میکند. آنها در هر جایی که میروند، مورد احتراماند. عاقلی نمیداند که آنها در چه حالی هستند و دیوانه هم به عمق عالم عشق پی نمیبرد. با وجود درد و غمهایی که دارند، سعی میکنند لبخند بزنند و شاد باشند. شاعر به زیبایی اشاره میکند که اگر کسی حال او را نتواند درک کند، میتواند از غمهای او مطلع شود چرا که او و عشقش همیشه در کنار یکدیگرند.
ما در حریم مجلس عشاق محرمیمبا درد پار صاحبه و با ناله همدمیم
هوش مصنوعی: ما در فضایی که عاشقان گرد هم میآیند و از عشق سخن میگویند، به خوبی درک میکنیم که چه دردی دختران عاشق دارند و با نالههایشان همدلی میکنیم.
تا نوبت غلامی آن در به ما رسیدهر جا که می رویم عزیز و مکرمیم
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت خدمتگزاری ما به آن در رسید، هر کجا که برویم مورد احترام و ارزشمند هستیم.
عاقل خبر نیافت که ما را طریقه چیستدیوانه پی نبرد که ما در چه عالمیم
هوش مصنوعی: عاقل متوجه نشد که مسیر ما چیست و دیوانه هم نفهمید که ما در چه جهانی هستیم.
در دور غصه های تو کان مستدام بادفارغ ز شادمانی و آسوده از غمیم
هوش مصنوعی: در آغوش غمهای تو، دنیا به گونهای باشد که از شادی بیخبر و از نگرانی در امان باشد.
از خون چو غنچه گرچه دل مالبالستپیش لب و دهان نو خندان و خرمیم
هوش مصنوعی: اگرچه دل ما از غم و اندوه مانند گلبرگ خونین است، اما در برابر لبها و دهانمان، با خوشحالی و خندهای شاداب برخورد میکنیم.
دردسر طبیب گرانست بر سریما را که خسته خاطر از آسیب مرهمیم
هوش مصنوعی: مشکلات و زحمتهای پزشک به خاطر ما که بر اثر رنج و آسیبهای فراوان، به آرامش و درمان نیاز داریم، بسیار زیاد است.
اگر حال درد ما نکنی باور از کمالاز غم سؤال کن که شب و روز با همیم
هوش مصنوعی: اگر به حال ما اهتمام نداشته باشی، از کمال و نقص خودت با غم سوال کن؛ چراکه ما در هر لحظه با هم درگیر هستیم و این دو یعنی شب و روز کنار هم وجود دارند.