شمارهٔ ۷۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و دل مشغولیهای خود صحبت میکند. او به معشوق میگوید که هر بار که تنها میماند، به یاد او میافتد و به او فکر میکند. شاعر بر وفاداری خود تأکید میکند و به معشوق میگوید که نباید او را به خاطر سبک خاص خود سبکسر فرض کند. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر بلای جدایی سر او بیاید، باز هم حاضر است که به یاد معشوق باشد. شاعر به گناه معشوق پرداخته و بر دشواری حضورش در کنار او تأکید میکند. در نهایت، او به گفتوگوی خود با معشوق اشاره میکند و از او میپرسد که چرا نمیتواند به مقام کمال برسد، که معشوق در پاسخ میگوید که چگونه میتواند به یک گدا، یار و همراهی واقعی باشد.
من ترا مانده به هر بار کجا بار شومور بود نیز وفادار چرا بار شوم
هوش مصنوعی: من برای تو در هر باری که بروم، همچنان به یاد تو هستم و اگر وفاداری وجود داشته باشد، دیگر چرا باید جایی دیگر بروم؟
تو مپندار مرا در سبکی شیوه خویشکه به هر خس چو تو از باد هوا یار شوم
هوش مصنوعی: به این فکر نباش که من به سادگی با هر آسیبی که به من برسد، مانند یک علف بیاهمیت بیتفاوت میشوم. من به راحتی نمیتوانم تسلیم شوم و تحت تأثیر قرار بگیرم.
گر کشد هر سر موی تو جدا بار دگرمن به هر یک سر موی تو جدا یار شوم
هوش مصنوعی: اگر هر رشته موی تو را جدا کنند، من باز هم با هر یک از آن رشتهها به تنهایی یار تو خواهم شد.
غمزة شوخ تو در دعوی خونم کی رواستگر گواهی بدهد من به گوا یار شوم
هوش مصنوعی: چشمک شیطنتآمیز تو در حالی که دلی را میفشارد، چه جای پرچانهگویی است؟ اگر من را به عنوان دوستت گواهی بدهی، خودم هم گواهی میدهم.
جان شیرین چو از آن لب نبریده ای مگسانچه شود گر من مسکین به شما یار شوم
هوش مصنوعی: اگر از آن لب شیرین دور نشوی، چه اهمیتی دارد اگر من مسکین به شما محبتی داشته باشم؟
بی ریا سجده برم ابروی شوخی اولیکه به محراب نشینان دغا یار شوم
هوش مصنوعی: بدون تظاهر، به خاطر ابروی شوخی آن کسی که در معبد نشسته است، به سجده میروم و میخواهم به یار دغلکار او تبدیل شوم.
گفتمش چیست که هرگز نشوی بار کمالگفت من پادشهر کی به گدا یار شوم
هوش مصنوعی: به او گفتم چرا هرگز به کمال نمیرسی؟ او پاسخ داد: آیا پادشاهی به کمک یک گدا میآید؟