شمارهٔ ۸۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد ناشی از جدایی از محبوبش میگوید. او احساس تنهایی و بیکسی میکند و غم محبوبش تنها مونس و همدم اوست. شاعر به یاد لبهای محبوبش که او را به دنیای خوشیها و خرابات میبرد، میافتد و آرزو دارد اگر نسیمی از آن دیار بوزد، خبری از محبوبش بیاورد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که اگر درد عشق را نتوان به زبان آورد، چهرهاش گواهی بر این احساسات خواهد بود. در کل، شعر روایتگر رنج و احساس عمیق عاشقانه است.
دوستان مرحمتی بر دل بیچاره منکه برفت از بر من بار ستمکاره من
هوش مصنوعی: ای دوستان، بر دل ناتوان و رنجیدهام رحم کنید، چرا که باری از ستم بر دوش من سنگینی میکند و از کنارم دور شده است.
دل نهادم من مسکین به هلاک تن خویشچه کنم در غم او نیست جز این چاره من
هوش مصنوعی: من، بیچاره، دل و جانم را در خطر قرار دادهام و نمیدانم در این اندوه چه کار کنم جز اینکه همین راه را در پیش بگیرم.
وای بر جان من از بی کسی و تنهانیگر نبودی غم او مونس و غمخوارة من
هوش مصنوعی: ای کاش در این تنهایی و بیکسی، غم او همراه من نبود و نَدا فراموشم میکرد.
هوس لعل لب او به خرابات مغانکرد صد باره گرو خرقه صد پاره من
هوش مصنوعی: شوق زیبایی لبان او مرا به میخانهها کشاند و بارها باعث شد که جامهام از شدت عشق پارهپاره شود.
ای صبا گر گذر از کوی دلارام کنیباز پرسی خبری زآن دل آوارة من
هوش مصنوعی: ای نسیم، اگر از محله محبوبم عبور کنی، لطفاً خبری از دل آشفتهی من بپرس.
دارم امروز سر آنکه کتم جانبازیتا قدم رنجه کند دوست به نظاره من
هوش مصنوعی: امروز منتظرم که دوست با نگاهی به من، محبتش را نشان دهد و من هم با تمام وجود آمادهام که این عشق و محنت را تحمل کنم.
گر نیاره به زبان سوز تو چون شمع کمالخود گواهست بر او گونه رخسارة من
هوش مصنوعی: اگر سوز زبان تو نتواند به دیگران نشان دهد، همانند شمع که نورش را منتشر میکند، پس چهره من گواهی بر کمال تو خواهد بود.