تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۸۵۵

روی او از زلف دیدن می‌توانگل شب مهتابه چیدن می‌توان
گرچه زلف او ز سر تا پا جفاستاین جفا از وی کشیدن می‌توان
کشتی مرغی که باشد خانگیگر به بام او پریدن میتوان
با لب او میوهٔ شیرین وصلگر رسد وقتی رسیدن می‌توان
از دهانش جرعهٔ آب حیاتگر بقا باشد چشیدن می‌توان
دل به زخمی از تو ترک ناله گفتوقت مرهم آرمیدن می‌توان
دید عکس جان در آن عارض کمالبا عکس گل در آب دیدن می‌توان