تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۸۵۶

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برونگونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون
دور سازم گفتم اشک از چشم تر با آستینچشمه چندانی که کردم پاک آب آمد برون
میرود آهم به گردون تا ز دل خون می روددود از روزن ز خوناب کباب آمد برون
کاو کاو خرقهها کردند در دور لبشز آستین صوفیان جام شراب آمد برون
گر ز دل بیرون شد وینشست بر چشمم چه باکبود گنج حسن از کنج خراب آمد برون
بوسه ها دادم حمایل را که از بهر رقیبچون گشودم فال آیات عذاب آمد برون
تا نیفتد در دویدن پیش بالایشه کمالاز در خلوت به تعجیل و شتاب آمد برون