شمارهٔ ۸۷۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق و سرشار از عاشقی است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر فراق محبوبش متحمل میشود سخن میگوید. او تأکید میکند که کار و زندگیاش مختل شده و به شدت نیازمند توجه معشوق است. شاعر از زیباییهای زندگی چون بهشت و حورعین فارغ شده و تنها دلمشغولیاش محبوبش است. او به جذابیت و تأثیرگذاری معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که حتی آب روان نیز از خالی بودن چشمش زنده نیست. شاعر از محبوبش میخواهد که به او توجه کند و به او انتظار ندهد، زیرا در انتظارش رنج میکشد. در پایان، اشاره میکند که اگر روزی به کنار قبر او بیاید، روحش به آرامش میرسد.
کارم ز دست شد نظری کن بکار منبنگر بکار بنده خداوندگار من
هوش مصنوعی: کار من از دستم خارج شده است، به کار من توجه کن و به وضعیت من که بنده خداوند هستم، نگاهی بینداز.
فارغ شدم ز جنت و فردوسی و حورعینتا اوفتاد بر سر کویش گذار من
هوش مصنوعی: از بهشت و جمال فردوسی و حوریان رهایی یافتم، تا زمانی که عشق او بر من سایه افکند.
بس جان نازنین که چو گل میرود به باد در پای سروناز تو ای گلعذار من
هوش مصنوعی: بسیاری از جانهای عزیز، مانند گلی که در باد میرقصد، به خاطر زیبایی و دلربایی تو میروند، ای گلی با جمال دلنشین من.
تا جلوه کرد سرو قدت بر کنار چشمخالی نگشت آب روان از کنار من
هوش مصنوعی: وقتی که قامت زیبای تو در کنارم نمایان شد، آب زلال رود دیگر از کنارم دور نشد.
گفتی شبی بیایم و بستانم از تو جانزنهار جان من که مده انتظار من
هوش مصنوعی: گفتی شبی به دیدن من میآیی و جانم را از من میگیری. اما ای کاش جانم را ندهی و به انتظار من نمان.
وقتی که بگذری بسر تربت کمالراحت رسد بسی به تن خاکسار من
هوش مصنوعی: وقتی از کنار محل دفن من بگذری، آرامش زیادی به جسم خاکی من خواهد رسید.